2777
2789
عنوان

خواهرشوهر

239 بازدید | 11 پست

یه اتفاق افتاد که الان چند ماهه قهریم.

اول بگم خواهرشوهرم با خانوادش توی یه ساختمون زندگی میکنن. و کلا بچه های کوچیکش رو مادرشوهرم از اول بزرگ کرده و زحمتشون رو کشیده. تا چند سال که با شوهرش توی یه واحد کنار هم زندگی میکردن...

من کار آزاد دارم کلا بگم مجبور شدم برای کارم‌ چهار مرتبه پسر ۲ سالم رو بذارم‌خونه مادربزرگش‌. اونم هر دفعه ۲ تا ۳ ساعت.

ولی بیشترش خونه مادر خودم میگذاشتم

آخرین بار خیلی دیرم شده بود. مادرم جایی بود نتونستم پسرم رو بهش بسپارم. 

بردمش خونه مادرهمسرم.یه ربع نگذشت که خواهرشوهرم زنگ زد با لحن تندی گفت بچت رو اوردی اینجا، همینطوری ول کردی رفتی، داره اینجا گریه زاری میکنه.



خب

تو اگر دغدغه ات مردم شام و یمن است... من دلم پیش غریبی ست که نامش وطن است... گندمی را که تو از کیسه ما میبخشی... سهم نانیست که در سفره امثال من است ....دست بخشندگی ات قسمت ما نیست ولی.... تا به ما میرسی افسوس که دستت بزن است ... هر کجا حق کسی خورده شود غمگینی ... تا دم از حق بزنم مشت نثار دهن است ..باغ همسایه به تدبیر شما آباد است ... باغ بی حاصل من لانه زاغ و زغن است... دیگران لایق آزادی محض اند ولی ... خواب آزادی ما ختم به کابوس ون است ....بین گفتار و عمل بس که تناقض دارید ... نقلتان باب ترین صحبت هر انجمن است ... شاعر این قصه چنان دور و دراز است که بحث .... خارج از حوصله شعر و مجاز و سخن است

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

از اونجا از اول ازدواجم‌ خییییییلی دخالت کرد. ازون خواهرشوهرها‌ هست‌که ازش فیلم‌میسازن. و خودش رو مظلوم جلوه میده.

ساکت نموندم همونجا پشت‌گوشی گفتم چه حرفیه میزنی میگی ولش کردی. اونجا خونه مادربزرگشه‌‌.

سریع برگشتم‌ و متاسفانه نتونستم خشمم رو کنترل کنم

پسرم‌رو بغل کردم‌و داشتم‌میومدم بیرون که مادرشوهرم گفت چی شده چرا برگشتی؟؟

گفتم یعنی شما خبر ندارین!!!

فلانی (خواهرشوهرم) الان زنگ‌زده اینها رو گفته

مادرشوهرم گفت من‌اصلا خبر ندارم

بعد خواهر شوهرم‌از طبقه بالا اومد پایین گفت مامان من زنگ زدم بهش

گفتم عزیزم اینجا خونه مادربزرگ پسرم هست. ضمنا تا اونجا که همه میدونیم از نوزادی شما بچه هات‌رو سپردی به مادرت. مگه ما چیزی بهت میگیم. در حدی که دو ماه رفتی مسافرت و بچه چند ماهه ات رو سپردی به‌مادرت. الان ما یه ساعت بچه رو گذاشتیم اینجا. 

مادرشوهرم به دخترش‌گفت اصلا به تو چه هر دقیقه بهش زنگ میزنی یه زهری میریزی

منم‌ گریه‌ام‌گرفت گفتم‌واقعا‌ازتون‌خسته هستم خیلی اذیت میکنید

بچه‌رو سوار ماشین کردم‌رفتم

رفتن‌همانا و الان‌میرم‌خونشون فقط مادرشوهرم‌میاد

خواهرشوهرهام میرن‌توی اتاق بیرون نمیان

بنده خدا مادر شوهرت طرفداری تو کرده جلو دخترش

دیگه چرا گفتی اذیت میکنید و....؟؟؟


بعدشم جا داشت برگرده بگه من خونه مامانم میذارم تو هم برو خونه مامانت بذار




حالا مادرشوهر من آننننچچچچناااان سر حرف مفت دخترش با من دعوا کرد که خداااااا می‌دونه


چون به دختر مجرد ش گفتم بچه مو اینطوری بغل نگیر گردنش اذیت میشه

فرزندان امروز، سربازان امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، ان‌شاءالله    
بنده خدا مادر شوهرت طرفداری تو کرده جلو دخترش دیگه چرا گفتی اذیت میکنید و....؟؟؟ بعدشم جا داشت ...

اره بنده خدا مادرشوهرم‌گفت

ولی من منظورم‌خواهرشوهرام‌بود


به هر حال هم قضیه شما و هم من 

یه جوری عجیب دل میشکونن که آدم‌میمونه

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2828
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز