كيا مثل من هفته هاي اول بارداري شون ي سري تكون هاي اروم و زير دلشون حس ميكنن
همه ميگن انقباضات رحم يا نبض
اما من خودم حس ميكنم همين جوجه تو راهيه😍
روز بد زندگی من 😔😔😔😔 لطفا اگه خوندی دوس داشتی ی فاتحه ی صلوات یا حتی خدا بیامرزی بده ۲۵اسفند۱۴۰۱ بود روز تصادف بابای مهربونم بدتر از اون روز ۵فروردین ۱۴۰۲شد روز اسمونی شدنش دورت بگردم مهربون بابای من هنوز جوون بودی چرا نمیتونم باور کنم که نیستی چرا....
یه تجربه بگم بهت. الان که دارم اینجا می نویسم کاملاً رایگان، ولی نمی دونم تا کی رایگان بمونه. من خودم و پسرم بدون هیچ هزینه ای یه نوبت ویزیت آنلاین کاملاً رایگان از متخصص گرفتیم و دقیق تمام مشکلات بدنمون رو برامون آنالیز کردن. من مشکل زانو و گردن درد داشتم که به کمر فشار آورده بود و پسرم هم پای ضربدری و قوزپشتی داشت که خدا رو شکر حل شد.
منم یه چیزایی حس میکنم ولی بیشتریا میگن اینا توهمه و به این زودی علامتی از جنین نمیبینی یا حس نمیکنی
خدا جونم😍خودت مراقب زندگیمون باش😊✌︎یه نینی خوشملم بهم بده مرسییییییی🤰🤱🧿99.9.9منـتـظـرتـم🤲99.8.29🕣فهمیدم باردارم😍خدایا شکرت که بهم یه نینیه خوشمل دادی ازت ممنونم'99.11.30 فهمیدم نینیم دخمله🤰1400.4.1۰ با اومدنت زندگیمونو زیباتر کردی👶اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم 📿
روز بد زندگی من 😔😔😔😔 لطفا اگه خوندی دوس داشتی ی فاتحه ی صلوات یا حتی خدا بیامرزی بده ۲۵اسفند۱۴۰۱ بود روز تصادف بابای مهربونم بدتر از اون روز ۵فروردین ۱۴۰۲شد روز اسمونی شدنش دورت بگردم مهربون بابای من هنوز جوون بودی چرا نمیتونم باور کنم که نیستی چرا....
[QUOTE=168391438]دوست عزیز باردار من ماما هستم اگر در شهر اندیشه، ملارد،شهرقدس، شهریار،تهران هستید ...[/QUOTE]
سپاس😍
روز بد زندگی من 😔😔😔😔 لطفا اگه خوندی دوس داشتی ی فاتحه ی صلوات یا حتی خدا بیامرزی بده ۲۵اسفند۱۴۰۱ بود روز تصادف بابای مهربونم بدتر از اون روز ۵فروردین ۱۴۰۲شد روز اسمونی شدنش دورت بگردم مهربون بابای من هنوز جوون بودی چرا نمیتونم باور کنم که نیستی چرا....
من حدود ۱۴_۱۵ هفته حس میکردم تکوناشو حس کردم اینقدر ذوق کردم که نگو بعد تکرار نشد خیلی نگران شدم به دکترم گفتم گفت توهم بوده😀 ولی هفته ۱۹ دیگه حس میکردم واضح. بعد فهمیدم با اون توهم خیلی متفاوته
تو راهیت خیلی کوچیکتر از اونه که بخوای تکوناشو حس کنی ان شاء الله هفته های بعدی
تیکر تولد ۵ سالگی دلبرم😍 لحظه دیدنت انگار که یک حادثه بود، حیف چشمان تو این حادثه را دوست نداشت... سیب را چیدمو در دلهره ی دستانم، سیب را دید ولی دلهره را دوست نداشت... تا سه بس بود که بشمارد و در دام افتد گفت 1 گفت 2 افسوس سه را دوست نداشت... من و تو خط موازی؟ نرسیدن؟ هرگز، دلم این قاعده هندسه را دوست نداشت... درس منطق نده دیگر تو به این عاشق که از همان کودکیش مدرسه را دوست نداشت 🙃
[QUOTE=168391547]منم اونجوری بودم یه چن روزی حس کردم اما الان ۱۳ هفتمه هیچی نمیفهمم حرکات جوجه نیست ولی آدم اونجوری ف ...[/QUOTE]
عاغا ديگه😞
جوجه قبلي رو هم حس ميكردم باور كنين دروغ نميگم
روز بد زندگی من 😔😔😔😔 لطفا اگه خوندی دوس داشتی ی فاتحه ی صلوات یا حتی خدا بیامرزی بده ۲۵اسفند۱۴۰۱ بود روز تصادف بابای مهربونم بدتر از اون روز ۵فروردین ۱۴۰۲شد روز اسمونی شدنش دورت بگردم مهربون بابای من هنوز جوون بودی چرا نمیتونم باور کنم که نیستی چرا....