خواب دیدم وسط واقعه عاشورا هستم بعد زهیر یار امام حسین دقیقا همون شکلی ک توی مختارنانه بود منو از وسط جمعیت کشید بیرون برد کنار خودش گفت اینجا چکار میکنی چرا چهره ات ناراحته یهو زدم زیر گریه کلی گریه کردم برای دلشکستگی هام اونم میگفت گریه نکن حل میشه درست میشه همش گفت غصه نخور
یه پولی دستم بود دادم دستش
یه نفرم بود ک مدام میومد منو چک میکرد ببینه چی دارم ب زهیر میگم اما نمیذاشتم متوجه بشه