2777
2789
عنوان

سورمه ای جان

76 بازدید | 0 پست

@sormeiiiiiiiiii  

سلام عزیزم.الان تاپیکت رو خوندم، از اونجایی که قفل بود خواستم یه صحبتهایی باهات بکنم

عزیزم خیلی متاثر شدم از تجربه ی دردناکی که داشتی. آدم وقتی پدر و مادرشو از دست میده، ناخودآگاه حس بی پناهی داره، گاهی دوس داریم به دیگران تکیه کنیم که متاسفانه در اکثر اوقات جوری بهمون لطمه میزنن که خیلی زود میفهمیم جای پدرومادر رو کسی نمیگیره....

آدم فتنه گر همیشه هست، خانواده ی شوهرت نباید تحت تاثیر قرار میگرفتن مخصوصا که یکطرفه قضاوت کردن.

ازینجا به بعد به خودت متکی باش و سعی کن این خاطره ی بد رو از ذهن بچت پاک کنی

بچه هامون ، بزودی میرن ! اونا مهمون ما هستن !بزرگترین اکتشاف برای من این بود که فهمیدم فرزندم یک مهمان است در خانه ام  و روزی از خانه ام  می رود.روزها با سرعت عجیبی میگذرد و او به زودی از من جدا می شود...به خودم گفتم: کدام مهمتر است؟ نظم خانه یا این که فرزندم به خوبی از من یاد کند؟کدام مهمتر است؟ خانه یا اخلاق و روحیه و حسن تربیت فرزندم؟چون دانستم که او مهمان خانه من است. این باعث شد اولویتم را تغییر دهم!بعد از این مهمترین چیز نزد من آرامش خاطر من و اوست.... شروع کردم به پیاده کردن نقشه ام، و طبعا مجموعه کمی از قوانین مهم را انتخاب کردم و خود را ملزم به اجرای آنها دانستم و مابقی چیزها را بدون هیچ قید و شرطی رها کردم. از عصبی شدن و داد و فریاد زدن کم کردم و به آرامش رسیدم.از وسواس هایم گذشتم و به خانه ای راضي شدم که مقداری بهم ریخته و نامنظم است و کمی شلختگی در آن به چشم می خورد. اما، فرزندی را تحویل گرفتم که آرامش دارد و از من و خشم هایم نمی نالد و رابطه ای قوی و زیبا بین ما حاکم گشته است.چون می دانم....او مهمان زودگذر خانه من است.                کودک عزیزم ! امیدوارم مهمانی خانه من زیباترین مهمانی زندگیت باشد.😍                                                                       
ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز