2777
2789
عنوان

چه عنوانی بزنم برای این حجم درد؟

433 بازدید | 0 پست


کجاست مادرم؟ وقتی زمانه سخت می‌گیرد

وقتی که قلبم از بی انصافیِ آدم‌ها ترک بر می‌دارد

بغض که می‌کنم صدای جانم گفتن هایش توی گوشم می‌پیچد،برمی‌گردم و نیست، اشک می‌ریزم و نیست.

بدونِ مادر، همه هم که باشند، انگار که هیچ‌کس نیست.

همه هم که تو را بخواهند، انگار که هیچ‌کس تو را نمی‌خواهد

همه هم که نوازشت کنند، انگار که هیچکس نوازشت نکرده است.

مادر "همه" است ،همه‌ی آدم، همه‌ی دنیای آدم.

من هم داشتمش،

من هم در آغوش مادرانه ای بزرگ شده ام،

من هم پا به پای مادری تمام کوچه های کودکی ام را دویده‌ام،

بغض که می‌کردم دستان مادرانه ای برای اشک هایم آستین می‌شد،

من هم روزی مادری داشته ام، کسی که شیطنت های کودکانه ام را به جان شیرینش می‌خرید

و من مشتاقانه تماشایش کرده‌ام وقتی با عشق خالصانه اش برایم خوش طعم ترین غذاهای دنیا را می پخت،وقتی پارگی پیراهنم را می‌دوخت،وقتی همپای کودکی ام می نشست و همبازی ام میشد.

و حالا نیست.

به یاد چهره‌ی مهربانش می افتم و بغض می‌کنم،

به جای خالی اش کنارِ بیقراری ام خیره میشوم و از درون،هزاران بار میشکنم.

چقدر در میان جمع، تنها و غریبم بدونِ او

چقدر بی کسم، و چقدرغمگین و بی پناه...

منی که دیگر کسی را ندارم برایم دعا کند،

منی که حواسم نبود و فرشته ام را به دورترین آسمان خدا فرستادند،

می‌خواهمش و نیست،

می جویمش و نیست،

می گریمش و نیست...

آی دنیا! هرچه می‌خواهی به من سخت بگیر،

من مادری ندارم که آهِ مادرانه اش زمین گیرت کند...

ولی وای به حالت!

وای به حالت اگر "مادرم" بفهمد...




بچه هامون ، بزودی میرن ! اونا مهمون ما هستن !بزرگترین اکتشاف برای من این بود که فهمیدم فرزندم یک مهمان است در خانه ام  و روزی از خانه ام  می رود.روزها با سرعت عجیبی میگذرد و او به زودی از من جدا می شود...به خودم گفتم: کدام مهمتر است؟ نظم خانه یا این که فرزندم به خوبی از من یاد کند؟کدام مهمتر است؟ خانه یا اخلاق و روحیه و حسن تربیت فرزندم؟چون دانستم که او مهمان خانه من است. این باعث شد اولویتم را تغییر دهم!بعد از این مهمترین چیز نزد من آرامش خاطر من و اوست.... شروع کردم به پیاده کردن نقشه ام، و طبعا مجموعه کمی از قوانین مهم را انتخاب کردم و خود را ملزم به اجرای آنها دانستم و مابقی چیزها را بدون هیچ قید و شرطی رها کردم. از عصبی شدن و داد و فریاد زدن کم کردم و به آرامش رسیدم.از وسواس هایم گذشتم و به خانه ای راضي شدم که مقداری بهم ریخته و نامنظم است و کمی شلختگی در آن به چشم می خورد. اما، فرزندی را تحویل گرفتم که آرامش دارد و از من و خشم هایم نمی نالد و رابطه ای قوی و زیبا بین ما حاکم گشته است.چون می دانم....او مهمان زودگذر خانه من است.                کودک عزیزم ! امیدوارم مهمانی خانه من زیباترین مهمانی زندگیت باشد.😍                                                                       
ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792