دارم الان اشك ميريزم تايپ ميكنم ببخشيد
من ازدواج كردم اما ٢٥ سالمه با ي داداش ٢٣ ساله مجرد دارم
همش تو خونشون بحث و دعواست ، بابام مال روستا هست تركه مامانم مال ي شهر بزرگه
با دو تا فرهنگ متفاوت كه اصلا بهم نميخورن
از وقتي چشم باز كردم همش تو خونه دعوا داشتيم ، چهار تا نره خر عموهام از بچگي باهامون بودن ، بابام هميشه ميگفت ننه و خواهر و كاكا پيدا نميشه اما زن و بچه پيدا ميشه 😔هميشه ميگفت الانم گفت 😔 مامانم تو زندگيش ذره اي محبت از بابام نديده يعني بابام جاي باباي خودشه انقدر بابام قديميه با ١٠ سال تفاوت سني😔😔 دوست داره مامانم حمالشون باشه هميشه، چهار تا نره خر مامانم بزرگ كرده و زن داده و ننه بزرگم همون روستاست... بابا بزرگم سرطان داشت رو دست مامانم بود يكسال😔مامانم نابوده نابوده 😔😔 بابام يك ريال پول تو جيبي بهش نميده همش با التماس و دعوا 😔همش بابام ميگه ميخوام طلاقت بدم بخاطر بچه ها نميتونم مامانم ذره ذره داره اب ميشه جلو چشمم 😔ظهري دعوا شد بابام بلند شد سر سفره همه ظرفارو شكست 😔😔دوست داره مامانم روستايي و خاك تو سر و حمال باشه و پول نخواد ازش... برده ميخواد😔سالهاست كه جدا از هم ميخوابن يعني بينشون طلاق عاطي رخ داده ... خودم ي زنم ميدونم درك ميكنم مامانمو😔😔😔الان گفت دوست دارم طلاقت بدم برم زن بگيرم اما بخاطر دخترمون شوهر داره موندم
كلي فحش دادن بهم😔😔😔
منم دلم واسه مامانم سوخت ازش طرفداري كردم منم بست به فحشو دري وري😔
اخه ي زن چقدر بايد خودشو حقير كنه فقط بخاطر ابروووو
دلم ميخواد به مامانم بگم جداشو ازش مهريتم بگير اخه وضع ماليش خيلي خوبه بابام نميدونم كار درستيه يا نه😔
يعني واسه مامانم منو داداشم ميميره يك ريال خرج كنه اما واسه ننه و خواهر خودش ميليون ميليون خرج ميكنه
راهكار بديد مامانم چيكار كنه
هميجور گريه ميكنم يواشكي شوهرم از دست كاراي بابام