بچه قضیرو تو تاپیک قبلیم توضیح دادم...بعدش من شروع کردم ب جیغو داد گفتم اصلا نمیذارم همونجا جلو شوهرم زنگ زدم ب املاکی ک دوست شوهرمم هست گفتم اقا محمد بنظرتون میشه ی ماه دیگ خونمونو با همین قیمت دوباره بخریم؟اونم گفت خانوم اصلاااا نمیشه این چ حرفیه میزنی شما...بعدم از نقطه ضعف شوهرم ک دوستاشن استفاده کردم گفتم دوستات همه باغ ویلا شاسی بلند دارن تو چی همین خونتم میخای بدی بره ک بدبخت شی؟اونم دیگ کاملا نظرش عوض شد😍 بعدش گفت اخه ب مامانم قول دادم گفتم بپوش بریم خونه مادرت اینا
خلاصه رفتیمو بعد سلام علیک مادر شوهرم انگار نه انگار ک چیزی شده هی قربون صدقه بچم میرف تا اینکه من بحثو کشوندم خونه و اپارتمان...گفتم شنیدم مبخاین اپارتمان بخرین مبارکتون باشه ولی من نمیتونم خودمو با دوتا بچه اواره کنم ک شما خونه دار شی..بعد شوهرم پشتم وایسادو گفت راست میکه مامان از ما کاری برنمیاد🤣
پدرشوهرم گفت حالا کی گفته شما ب خاطر ما خونتونو بفروشین منم گفت مادرجون از حسین اینطور خاستن پدرشوهرمم گفت اون بی فکره شما چرا ب حرفش میکنین🤣🤣🤣خلاصه اینطوری خونمو پس گرفتم موقع رفتن هم زدم رو شونه مادر شوهرم گفتم ما نهایتا بتونیم دو ملیون کمکتون کنیم نه ۱۰۰ ملیون هر موقه ۹۸ ملیون جور کردی دو ملیونم من بهت میدمو اومدیم خونه خودمون😍😍😍😍
واقعا ازتون ممنونم خانوما اگ دیشب شما منو شیر نمیکردین ک برم حقمو پس بگیرممن دوباره سکوت میکردمو میذاشتم با اینده منو بچه هام بازی کنن دم همتون گرم💪😘💖