2777
2789
عنوان

اگه می ترسین نیان🥶

843 بازدید | 92 پست

بچه ها راستش یه موردی هست خیلی ترسیدم راجع به اش !!!!!!!!!

اصلا میترسم به کسی بگم

در مورد خواب هامه

🧚‍♀️🧚‍♀️🧚‍♀️🧚‍♀️🧚‍♀️🧚‍♀️🧚‍♀️🧚‍♀️🧚‍♀️🧚‍♀️🧚‍♀️🧚‍♀️🧚‍♀️🧚‍♀️🧚‍♀️🧚‍♀️🧚‍♀️

هر سال ماه رمضون یا وزنم بالا می‌رفت یا کلاً برنامه غذاییم به‌هم می‌ریخت 😅


امسال اما فرق کرد… چون با رژیم فست پرو دکترکرمانی جلو رفتم. این برنامه جوری طراحی شده که اگه روزه بگیری دقیق با سحر و افطار تنظیمه، اگه هم نتونی روزه بگیری می‌تونی مثل یه فستینگ اصولی انجامش بدی.

خودم بعضی روزها روزه نیستم، ولی با اینکه روزه نمی‌گیرم، میل به غذا هم ندارم! ولعم کمتر شده، خوابم بهتر شده و حس سبکی دارم.

اگه می‌خوای امسال هم روزه بگیری هم وزن کم کنی

یا حتی بدون روزه فستینگ اصولی داشته باشی

سایت دکترکرمانی رو حتما ببینید

بگو

در سرزمینی که سقفها سوراخاند از مردم میخواهند به باران شک نکنند.نان هر روز کوچکتر میشود، اما دستانی که آن را میپزند، هر روز بزرگتر. عجیب نیست که شهر فرو میریزد، وقتی نگهبانانش، معمار ترکها هستند.مردم ساکتاند و سکوت، نه از ترس، که از شمارش می آید. شهر پر از اسم هاییست که دیگر صدا ندارند، اما از حافظه پاک نشدهاند. هر چه بیشتر حذف میکنند، حافظه فشرده تر میشود؛ و چیزی که فشرده شود، اگر نترکد، میبرد.این وضع ماندنی نیست، چون با خاموش کردن صدا، معنا از بین نمیرود؛ فقط عمیقتر میشود. آنها به این آرامش دل بستهاند، بی آن که بفهمند سکوتی که با زور ساخته شود، تکیهگاه نیست. ما این اسم ها را به خاطر میسپاریم ، نه برای سوگواری همیشگی، برای این که فراموشی، آخرین چیزیست که اتفاق نخواهد افتاد.... #ahura

خوابت چشه بگو

دیگه سیمکارت ندارم😐 توی تاپیکای سیاسی من دیگه حرف نمیزنم🤐🥺🌺🍃🍃درویشی تهی‌ دست از کنار باغ کریم خان زند عبور می‌کرد. چشمش به شاه افتاد و با دست اشاره ای به او کرد. کریم خان دستور داد درویش را به داخل باغ آوردند. کریم خان گفت: «این اشاره های تو برای چه بود؟»درویش گفت: «نام من کریم است و نام تو هم کریم و خدا هم کریم. آن کریم به تو چقدر داده است و به من چی داده؟»کریم خان در حال کشیدن قلیان بود. گفت: «چه می‌خواهی؟»درویش گفت: «همین قلیان، مرا بس است.»چند روز بعد درویش قلیان را به بازار برد و قلیان بفروخت. خریدار قلیان کسی نبود جز فردی که می‌خواست نزد کریم خان رفته و تحفه برای خان ببرد، که از قلیلن خوشش آمد و آن را لایق کریم خان زند دانست. پس جیب درویش پر از سکه کرد و قلیان نزد کریم خان برد. چند روزی گذشت. درویش جهت تشکر نزد خان رفت. ناگه چشمش به قلیان افتاد و گفت:«نه من کریمم نه تو. کریم فقط خداست، که جیب مرا پر از پول کرد و قلیان تو هم سر جایش هست.»🍃🌺🍃   امضامو هفته‌ای یکبار بروز میکنم🤗😍

بگو_از_فصولی_مردم#

میشه یه صلوات مهمونم کنین😉💙 اگه تایپ ترسناک دیدی منو هم صدا بزن لدفا😗🍭  یه آدم بی شیله پیله و مهربون😁🍭من رو با آدمهايي كه ازشون دوري ميكنم قضاوت كن😎زیاد حرف زدن رو دوست دارم☺ خداا جونم منو هم میبینی؟ گذشته خوبی نداشتم آینده مو خوب کن فداتشم😞 درخواست دوستی قبول نمیشه به هیچ وجه😑 دوست دارم بشم یه خانم معلم😍😍😍با تچکر😌🤍
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792