اول یه صلوات بفرست.من مطمئنم خوشبخت خوشبخت هستم چونکه هرچه دارم رو عاشقانه دوس دارم من از خدا هستم و خدا سراسر انرژی مثبت است. یه روزی میرسه که من ۷۰ سال دارم و تایپیک هام رو میخونم لذت میبرم چونکه اون زمان همسرم بچه هام همه خوشبخت و سالم هستیم،خدایا ب حق امام حسین و حضرت عباس قسمت میدم سلامتی و دل خوش بده ب همه .من یه اردیبشهتی خوشبختم تاکید میکنمزندگیم سراسر انرژی مثبت و امیده. زندگی من سراسر عشق و محبت و انرژی مثبته.من پشتم به خدا گرمه خدا هم هوای منو داره عاشقتم خدا جونم. روزهای خوب و خوبتر در راه است. ۴ تا محبوب خدا همیشه بهشون پناه میبرم و دستم رو رد نمیکنن ۱.امام حسین علیه السلام. ۲.آقا ابلفضل.۳.امام زمان عج الله تعالی فرجه الشریف. ۴.امام رضا ضامن آهو. عاشقتونم که هر وقت صداتون زدم اومدید و از طرف خدا برام هدیه آوردید. من قطعا هم موفق هستم و هم خوشبخت. خدایا مواظب همسرم و بچه هام باش. دوست دارم معبود من. پیش ب سوی سعادت 😚😚😚😚😚😚😚😚پیش بسوی انرژی مثبت 😍پیش بسوی عشق 😚😙😍😍
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
دیگه سیمکارت ندارم😐 توی تاپیکای سیاسی من دیگه حرف نمیزنم🤐🥺🌺🍃🍃درویشی تهی دست از کنار باغ کریم خان زند عبور میکرد. چشمش به شاه افتاد و با دست اشاره ای به او کرد. کریم خان دستور داد درویش را به داخل باغ آوردند. کریم خان گفت: «این اشاره های تو برای چه بود؟»درویش گفت: «نام من کریم است و نام تو هم کریم و خدا هم کریم. آن کریم به تو چقدر داده است و به من چی داده؟»کریم خان در حال کشیدن قلیان بود. گفت: «چه میخواهی؟»درویش گفت: «همین قلیان، مرا بس است.»چند روز بعد درویش قلیان را به بازار برد و قلیان بفروخت. خریدار قلیان کسی نبود جز فردی که میخواست نزد کریم خان رفته و تحفه برای خان ببرد، که از قلیلن خوشش آمد و آن را لایق کریم خان زند دانست. پس جیب درویش پر از سکه کرد و قلیان نزد کریم خان برد. چند روزی گذشت. درویش جهت تشکر نزد خان رفت. ناگه چشمش به قلیان افتاد و گفت:«نه من کریمم نه تو. کریم فقط خداست، که جیب مرا پر از پول کرد و قلیان تو هم سر جایش هست.»🍃🌺🍃 امضامو هفتهای یکبار بروز میکنم🤗😍