من خودم مشهد بود یه طایفه ای رفته بودیم همینجور رد میشدیم نوبتی فالمون رو میگرفت ما هم میخندیدیم جدی نمیگرفتیم
بعد نوبت منو همسرم رسید به همسرم گفت 27 همین ماه یه معامله بزرگ میکنی
به منم گفت از اینجا برگردی صاحب یه پسر میشی اسمشو بزار رضا
از مشهد برگشتم دیدم تو همون مشهد حامله شدم
شوهرمم دقیقا 27 ماه یه معالمله چند میلیونی کرد
همه طایفه هم شاهد حرفاش بودن باورتون میش؟؟؟؟