ساعت ۹ خاکسپاریش بود بزور رفتم مامانم نمیزاشت برم با قرص برنج خودکشی کرده بود چون خیلی اذیت میشد خیلی مشکل روش بود شوهرش روانی بود کتک میزد شکاک بود بود روانی بود میخواست طلاق بگیره خانوادش میگفتن بی آبرویی نمیشه آبرومون میره حالا همه نشسته بودن براش گریه میکردن مادرش میزد تو سرش میگفت غلط کردم تو برگرد میاریمت پیشه خودمون منم حالم بدشد گفتم اون موقعی که گریه میکرد میگفت یا شوهرم منو میکشه یا خودم خودمو میکشم براتون مهم نبود الان مرده پرست شدید مامانم دستمو گرفت بزور برد منو یعنی واقعا سرم داره میترکه طفلک ۲۴ سالش بود