2777
2789

مادر شوهر و مامانم یه شهر دیگه هستن که دو ساعت از ما دوره. ما هفته پیش رفتیم یه سر زدیم که پسرم که 7 سالشه اصرار که من یک هفته بمونم هفته دیگه بیاید دنبالم. من و شوهرم علی رعم میل باطنی مون اجازه دادیم بمونه... من هر روز زنگ میزدم پسرم احوالپرسی که اونم خوشحال و خندون که بهم خوش میگذره

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

امروز زنگ زدم پسرم ناراحت گفت زنگ بزن اون یکی مامان بزرگم یعنی مامان من... بیاد دنبالم ... مامانم رفت دنبالش اوردش خونه باهاش حرف زدم فهمیدم واسه اینکه شلوغ کاری کرده حسابی دعواش کرده و پسر جاریمو کلی کوبیده تو سرش

امروز زنگ زدم پسرم ناراحت گفت زنگ بزن اون یکی مامان بزرگم یعنی مامان من... بیاد دنبالم ... مامانم رف ...

خوب کرده تجربه شه بچتو جایی نزاری حتی اگه خودشو کشت کبود کرد اجازه نده تا چیزیم نشه تمام 

امروز زنگ زدم پسرم ناراحت گفت زنگ بزن اون یکی مامان بزرگم یعنی مامان من... بیاد دنبالم ... مامانم رف ...

سخت نگیر عزیزم خب حتما انقدر شلوغ کرده که مادربزرگشو دیوونه کرده. خودمونم که مادریم گاهی از کوره درمیریم بچه رو دعوا میکنیم دیگه

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز
توسط   اشرشیاکلایبدبخت  |  17 ساعت پیش
توسط   moeinipoor  |  17 ساعت پیش