فدرا—بانو# ی عزیز خیلی وقته دیگه داستان نمیزاری برامون😭
من و همسرم هردفعه با کلی شوق داستاناتو دنبال میکردیم😞گاهی دیر میشد و گاهی هم نمیزاشتی و بعضی وقتاهم کلی تو یه روز برامون میزاشتی😍
خودمونیما ولی داستان زندگیات از رمانای تخیلی و خیلی عاشقانه ی الان سرتره😁😁خودم وقتی رمانای عاشقانه میخونم اعتماد به نفسمو از دست میدم😣😣انقدر که زندگیشون رویاییه😂😂
حالاجدا از این بحثا حتما برامون داستان بیار باز خانومی😉😉چند دفعه اومدم سر زدم خبری نبوده و بعضی از تایپکاتم تعطیل شده بود😒😒متاسفم برا همچین ادمای حقیری😬😬