یه متن خیلی سخت ادبی بود استادمون از ردیف اول کلاس گفت بخونین هر کی یه بند می خوند نمیتونست.من ردیف دوم بودم با یه اعتماد به نفس بالایی شروع کردم به خوندن.رسیدم به نفس عیسویnafas isavi
خوندم nafse isoy
استاد گفت بسه.جالب اینجاست بعد من بیست نفر خوندن این متنو و مثل من خوندن اخه من شاگرد زرنگ کلاس بودم.پسرا و دخترا مریدم بودن خخخخ.
هیچی دیگه استاد از خجالتمون در اومد چجورم.