خواب دیدم ک من و یکی دو تا از دوستام رفتیم نازی آباد😑(ب خاطر اسمتون)
بعد رسیدیم ب کوچتون
دوتا در کنار هم بود دوستم گف فک کنم سمت راستی باشه
منم گفتم باشه و در زدیم
درو ک زدم گوشمو چسبوندم ب در یهو از پشت در گفتی تو کی هستی؟
و درو داشتی باز میکردی ک گفتم من خاله ریزه کوچولو هستم😃
شما ام گفتی عههههه عزیزم بیا تو خوش اومدی
بعد یهو ی آقای قد و هیکلی با ریش تقریبا بلند مشکی ک توش تارای سفیدم داشت اومد و شما گفتی ایشون همسرم آقا فرهادن
من گفتم خوش بختم
بعد اومدم تو گفتم واااااااای چهرت دقیقا همونه ک من تصور میکردم
بعد ی آقای دیگ ام بود ک فک کنم برادرتون بود
بعدش دیگ زیاد اتفاق خاصی نیفتاد😝
@nazaniiiin