دلم برای دخترانه هایم تنگ شده
برای شیطنت های بی وقفه
بیخیالی های هرروزه،نازو کرشمه های منو آیینه
خنده های بلندو بی دلیل،برای آن احساسات مهار نشدنی
حالا اما آن دخترک نازک نارنجی درونم،چه بی هوا این همه بزرگ شده،
چه قدی کشیده طاقتم،ضرباهنگ قلبم چه ارام و منطقی میزنه
چه شیشه ای بودم روزی،
حالا اما ب سخت شدن هم رضا نمیدهم
ب سنگ شدن می اندیشم اینگونه اطمینانش بیشتر است
جای بستنی یخی دوران کودکی م،قهوه های تلخ و پرسکوت امروز گرفته است
این روزها لحنم انقدر جدی است ک خودم از خودم هم حساب میبرم
در اوج شادی تنها ب لبخندی اکتفا میکنم
چه پیشوند عجیبی ست کلمه ی خانم
همین ک پیش اسمت مینشیند
تمام سرخوشی ها و بی خیالی هارو از تو میگیرد بجایش وزنه وقارو متانت روی شانه هایت میگذارد،نه اینکه تمام این ها بد باشد نه!
فقط خدا کند وزنشان انقدر سنگین نشود ک دخترک حساس درونم بمیرد.
امروز شاید روز ما نباشد،اما ماهمان دختران دیروزیم
روزمون مبارک