2789

☘ داستان آیت الله شفتی و دعای سگ گرسنه


نمی دانم نام آیت الله شفتی را شنیده اید یا خیر؟

اما داستان جالب و آموزنده ای است. یکی ازعلمای ربانی قرن دوازدهم مرحوم سید محمد باقر #شفتی رشتی معروف به حجه الاسلام شفتی است که از مجتهدین برازنده و پرهیزکار بود، او بسال 1175 ه-ق درجرزه طارم گیلان دیده به جهان گشود و بسال 1260درسن 85سالگی در #اصفهان از دنیا رفت و مرقد شریفش درکنار مسجد سید اصفهان، معروف ومزار علاقمندان است.

وی درمورد نتیجه ترحم، و فراز و نشیب زندگی خود، حکایتی شیرین دارد که دراینجا می آوریم:

حجه السلام شفتی درایام تحصیل خود در نجف و اصفهان به قدری #فقیر بود که غالبا لباس او از زیادی وصله به رنگهای مختلف جلوه می کرد، گاهی ازشدت گرسنگی و ضعف غش می کرد، ولی فقر خود را کتمان می نمود و به کسی نمی گفت.

روزی درمدرسه علمیه اصفهان، پول نماز وحشتی بین طلاب تقسیم می کردند، وجه مختصری از این ناحیه به اورسید، چون مدتی بود گوشت نخورده بود، به بازار رفت و با آن پول جگر گوسفندی را خرید و به مدرسه بازگشت، درمسیر راه ناگاه درکنار کوچه ای چشمش به سگی افتاد که بچه های او به روی سینه او افتاده وشیر می خوردند، ولی از سگ بیش ازمشتی استخوان باقی نمانده بود و از ضعف، قدرت حرکت نداشت.

حجه الاسلام به خود خطاب کرده وگفت: اگر از روی انصاف داوری کنی، این #سگ برای خوردن جگر از تو سزاوارتر است، زیرا هم خودش و هم بچه هایش گرسنه اند، از این رو جگر را قطعه قطعه کرد و جلو آن سگ انداخت.

خود حجه السلام شفتی نقل می کند: وقتی که پاره های جگر را نزد سگ انداختم گویی اورا طوری یافتم که سربه آسمان بلند کرد و صدائی نمود، من دریافتم که او درحق من دعا می کند.

ازاین جریان چندان نگذشت که یکی از بزرگان، از زادگاه خودم شفت مبلغ دویست تومان برای من فرستاد وپیام داد که من راضی نیستم از عین این پول مصرف کنی، بلکه آن را نزد تاجری بگذار تا با آن تجارت کند و از سود تجارت، از او بگیر و مصرف کن.

من به همین سفارش عمل کردم، به قدری وضع مالی من خوب شد که ازسود تجارتی آن پول، مبلغ هنگفتی بدستم آمد و با آن حدود هزاردکان وکاروانسرا خریدم و یک روستا را در اطراف محلمان بنام گروند به طور دربست خریداری نمودم، که اجاره کشاورزی آن هرسال نهصد خروار برنج می شد، دارای اهل و فرزندان شدم و قریب صد نفر از در خانه من نان می خوردند، تمام این ثروت و مکنت بر اثر ترحمی بودکه من به آن سگ گرسنه نمودم، و او را برخودم ترجیح دادم.


📙 اقتباس ازکتاب صد و یک حکایت ،ص ١۵٨




شاید آن روز که سهراب نوشت:“تا شقایق هست زندگی باید کرد” خبری از دل پر درد گل یاس نداشت باید اینگونه نوشت:هر گلی هم باشی چه شقایق چه گل پیچک و یاس جای یک گل خالیست....زندگی بی مهدی زندگی با غمهاست.... 🌼🌼تا نیایی گره از کار بشر وا نشود.....درد ما جز به ظهور تو مداوا نشود...🌼🌼🌼🌼السلام علیک یا ابا صالح المهدی(عج)🌼🌼💜💜اللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج💜 مى شود فرصت ديدار مهيّا حتماً🌼بد به دل راه مده مى رسد آقا حتماً🌼اى كه دنبال دواى غم هجران هستى🌼مى شود درد نهان تو مداوا حتماً🌼اگر امروز نشد بوسه به دستش بزنيم🌼وعده ى ما همه افتاده به فردا حتماً🌼ثمر گريه ى ما خنده ى روز فرج است🌼آن زمان مى شكفد خنده به لب ها حتماً🌼دورى غيبت طولانى و تأخير ظهور🌼امتحانى است براى همه ى ما حتماً🌼كار ما منتظران چيست؟ اميد و تقوا🌼غم نخور مى شود آخر گره ها وا حتماً🌼هركه در زمره ى ما منتظران مى باشد🌼مى كند تا به ابد پشت به دنيا حتماً🌼انبياء منتظر آمدنش مى باشند🌼مى رسد پشت سرش حضرت عيسى حتماً🌼كاش باشيم و ببينيم كه روز رجعت🌼مى سپارد عَلَم خويش به سقّا حتماً🌼زره شير خدا بر تن و شمشير به دست🌼مى رسد منتقم حضرت زهرا حتماً🌼انتقام دَرِ آتش زده را مى گيرد🌼و به آتش بكشد آن دو نفر را حتماً🌼🌼🌼اللهم عجل عجل عجل لولیک الفرج🌼🌼🌼
ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2791
2779
2792