😊
دلم قنج میرود
وقتی کودکی ام را مرور میکنم
سوار بر عقربه ها
شعر کودکانه تاب تاب عباسی..را بلند بلند میخواندم
وزمان برای من ، تنها پایان تلخ خاله بازی هایم بود
و اوج غصه هایم جدایی از همبازی هایی بود که درکنارشان فقط طعم شادی را میچشیدم
دلم قنج میرود برای عروسک تپل وسفید و خندانی که اسم صمیمی ترین دوستم را برایش انتخاب کرده بودم
وهرشب مثل مادر لالایی های عاشقانه ام را در گوشش زمزمه میکردم.
خانه مادربزرگ هم که پرجاذبه ترین نقطه جهانم بود!
� ...
خاطره# بازی❤
خونه مادربزرگ یه روز بارانی#بهاری