راستش من و همسرم چند روز قهر بودیم تو این روزا انگار که بخاد حرص منو در بیاره رفت دستشو تتو زد با اینکه میدونست و قبلا بهش گفته بودم با اینکار مشکل دارم منم خواستم لجشو در بیارم واسه همین تو یه تصمیم یهویی یه کاری کردم خواهرم یه پودر چاقی میخواست چون خودش بچه دار بود نمیتونست بره جایی بخره اون روزام که این لازم داشت منو همسرم بخاطر مشکلی که داشتیم زیاد شهر میرفتیم پیش مشاور( اخه خودمون روستاییم) هر وقتم زنگ میزد من میگفتم شهرم و اینا اینم قوطی پودررو داد به من گفت رفتی برام بگیر منم تو رو دروایسی قبول کردم ولی نمیشد بخرم... قوطیو گرفتم با خودم گفتم حالا بش میگم نشد برم که بگیرم و اینا... میزنه وو شوهرم قوطیو میبینه عصبانی شد گفت چرا میخوری و نذاشت توضیح بدم و دعوای اساسی داشتیم بعدش گفتم که مال من نبوده نمیدونم باور کرد یا ن خواهرمم خودش تهیه کرد خورد ولی بدرد نخور بود اصلانم بهش نساخت واسه همون قوطی دومو دیگه نخورد و گذاشته بود کنار منم دوروز پیش تو قهرمون با همسر نگفتم به شوهرمو رفتم خونه خواهرم قوطیو اوردم و امروز وقتی میخواستم برم خونه مامانم از قصد گذاشتم رومیز که ببینه حرصش دراد...حالا فک میکنم نکنه واقعا فک کنه میخورم اصلا الان اومدم دیدمش یه فکرایی به مغزم رسید انداختم دور فقط قوطیو...