در کل که کار دوستم اشتباه بوده،مرده هرزه ارزش هیچیو نداره
بهش میگفتم بذار بره کار کنه و هر غلطی میخاد بکنه بهتر از اینه که انقد تو سختی و بی پولی باشین
گفت ان شاالله هیچوقت نفهمی چقدر سخته شوهرت چشمش بره طرف یکی دیگه
تو دلم گفتم خب مگه چیه بره منکه هیچ باکم نیس
تا اینکه شوهرم یبار از خطاهای مجردیش گفت،تا حد جنون ناراحت و افسرده شدم،کلی طول کشید تا به خودم برگشتم
اما دلم ازش چرک شد