سلام نماز روزه هاتون قبول باشه
من پریروز مهمون خواهرشوهرم بودیم برگشتنی گفت که مامانمو هم دعوت کنیم بعد مامان بزرگ من مریضه و حوصله ندارم گفتم مگه نمیبینی حوصله ندارم برگشت با حالت تدافعی گفت که تو باید زود زود مامان منو دعوت کنی اون ی زن تنهاس و فلان و فلان بعد من امروز زنگ زدم مادرشوهرمو دعوت کردم به اقا نگفتم ک خوشحال بشه بعدش ک بهش گفتم میگه چرا دعوتش کردی تو چشم دیدن اونو نداری اشتباه کردی دعوت کردی و کلی هم منت سر من میذاره بنظرتون چیکار کنم خسته شدم ازین خاله زنک بازیاش نیم ساعت پیش خواست منو بترسونه زنگ زد مامانش ک بگه نیا من گفتم زشته ولی باز زنگ زد گفت من خبر ندارم میای افطار اینجا