سلام با وجود اینکه دیگه عادت کردم ک یک مادر خوب ندارم ولی بازم بعضی وختا دلم میگیره خاستم درد و دل کنم چون تنها جاییه ک میتونم حرف بزنم
امروز توی گوشیم ی چیزی نگا میکردم ی لحظه خندیدم اومد با یه لحن طعنه داری گف چیه حرف خوشایند گفتن بت ؟
یا دیروز ب خاطر ی کار واجب رفتیم بیرون یه لحظه نفسم در نیومد جا خلوت بود ماسکمو دادم پایین برگشت گف ماسکتو بده بالا نترس یکی بخاد بشناستت از چشمات میشناسه اخه مگه من چیکار کردم :(