سلام من خیلی مادرشوهرموخانواده شوهرمودوست دارم اما اونا نه.
خیلی دوست دارم برم خونشون هم من هم شوهرم اما اونا بی محلی می کنن با این که دوتا نوه دوقلوبهشون دادم ذوق نمی کنن دل تنگ نمیشن 😫😭من باهاشون خیلی خوبم هواشونودارم خونشون میرم همه کاری می کنم حتی وقتی میرم غذا درست می کنم میبرم یا میرم اونجا غذا درست می کنم.
مادروپدرهمسرم خیلی جوان هستن پدرشوهرم 47ومادرشوهرم 41سالشه.
امروزسالگردازدواجمه 8 ساله عروسشونم ذوق دارم امروزسالگردازدواجمه به شوهرم گفتم کیک بخر سفارش بده دوست ندارم تنها باشیم گفتم تودلم کاش بریم خونشون اما اونا حتی مارونه دعوت می کنن نه الرازدلتنگی چه به من وشوهرم چه به بچه هام دلم خیلی گرفته می خوام ازتنهایی گریه کنم.
به خدا هر وقت دعوتشون می کنم بزورمیان خونمون خیلی زودم میرن اگه هم دعوت نکنم اصلا نمیان به ما سربزنن همه جا میرن خونه ما نمیان حتی نمیان ب نوهاشون سربزنن بگن دلمون تنگ شده
بنظرتون من اشتباه فکرمی کنم یاشماهاهم مثل من براتون این جورمشکل پیش اومده؟