2821
2789
آره 😩😩 خوبه میرن خونه پدر خانمش  نهایتا دو سه بار بیان خونه ما وگرنه از دست بچه هاش دیوونه ...

عسل تا وقتی بچه نداری حساستری روی خونه و وسایلت ولی وقتی بچت اومد فرمانروایی کرد حساسیتت کمتر میشه  

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

منم اشپزخونم خیلی بزرگه و میدونم واقعا سخته و بیشترین تایم رو من دارم به کارای اشپزخونه میگذرونم من ...


حالا منم باید اینکارو کنم 

روی کابینتمم چیزی نمیذارم اغلب

ولی واقعا بیشتر وقتمو توی آشپزخونم 

چون اتاقا مرتبن

کمدای من بزرگن اما پرن

مثلا کمد دیواری اناق خودم یه قسمتش مال شوهرم یه قسمت مال من 

که هرقسمت یه کمد دو درب با چهارتا کشو 

یه کمد با چهارطبقه باز مال منه لباسامون توشه

کمدای بالایی هم ساک و لباس عروس و لباسهای مجلسیم

کمد اتاق مهماننم رتخوابام رو تختیام توی یکیه 

توی یکیش هم بالش و پتو 

بالاش هم کلی وسیله برقی و چیزای نو مثلا چراغ و تیبل میت و کتابامون هست 

حتی من کتابخونم بزرگ بود بخشیدمش همه رو بالا گذاشتم که یه کوچیک بخرم

اما انباری هم دارم بازم اونم پره 

مرتبن ها 

ولی وسایل استفادم زیادن 

تو ایام نوروز یکم جدا میکنم که ببخشمشون

کسی چه می داند شاید جای دیگری مرده ایم و این دنیا جهنم ماست
عسل تا وقتی بچه نداری حساستری روی خونه و وسایلت ولی وقتی بچت اومد فرمانروایی کرد حساسیتت کمتر میشه & ...


😂😂😂 اتفاقا میگم بچه بیاذ اینهمه وسایل تو اتاق مهمانمو چیکار کنم😂😂همه رو باید ببخشم

کسی چه می داند شاید جای دیگری مرده ایم و این دنیا جهنم ماست
انشاءالله که اینطوری باشه شوهرم از الان میگه اگه زیاد گریه کرد ناچارن من میرم یه اتاق دیگه 😒😒😒 ...

خب طبیعیه

نازی شوهر من ادمی بود که خودش نمیتونس یه لحظه بدون اینکه من کنارش باشم بخابه.

ظهرا من خابم نمیومد من مجبور بودم برم پیشش بخابم تابتونه بخابه،

اما بچه که اومد واقعا خب چاره ای نبود،خیلیم کمکم میکرد ،اما خیلی شبا من بچه رو میبردم توی اتاق یااون میرفت توی هال تا بتونه یکم بخابه چون من میتونستم صبح با بچه بخابم تاظهر اما اون محبور بود صبح زود بیدار بشه بره سرکار.

درسته پدرهم باید کمک کنه اما خب اینم که میگن نباید اصلا جای خوابتون جداکنین وگرنه مشکل پیدامیکنین و فلان رو من قبول ندارم،گاهی توی شرایط خاص باتوافق هردونفر و درک.کردن شرایط همدیگه به نظرم خیلیم خوبه که ادم.حای خابشو جداکنه.

ما که اینکارو.میکردیم گاهی وقتا ،اتفاقا بعد ازیه مدت مثلا خودش میومد میگف دلم براتون تنگ شده که باهم کنارهم بخابیم بعد میومد پیشمون وخیلی حال میداد،دوباره بعد ازجندشب براش تکراری و کم کم عذاب اور میشد میگف من تنهاتون میزارم.خخخخخخخ

چون اوایل همش بچه میخاد شبا شیر بخوره و از پدر هم کمکی برنمیاد اصلا همون بهتر بره جدابخابه


مریم من همیشه فکر میکردم خودم استرسی هستم ولی با حرفای خودت و گلی فهمیدم من خیلی ریلکسم در برابر شما ...

بعله بعله

 من استرسی نیستما ،روی یه چیزایی یهو حساس میشم بیشتر ازاینکه استرسی باشم وسواس فکری دارم که هردوره ای این وسواسم میره به یه جهت خاصی

چقدر حسش قشنگه😍😍 چقدر قشنگ راجع به احساست میتونی بنویسی اگر ساعتها پستات رو بخونم ابدا خسته نمیش ...

اره.خیییلی

ایشالا قسمت خودت هم میشه

مرسی عسل جووون لطف داری عشقم

من کلا خجالت نمیکشیدم

البته بگم من دوران بارداریم اصلا نشد دااداشام و بابامو ببینم،اما اگرم.میشد خجالت نمیکشیدم.

من خیلی پررو بودم توی این زمینه

اینقدر ازشکم گندم خوشم.میومد ،انگار مثلا یه چیز خیلی خوب و خاصیه ،بهش افتخار میکردم.خخخخخ

اره.خیییلی ایشالا قسمت خودت هم میشه مرسی عسل جووون لطف داری عشقم من کلا خجالت نمیکشیدم البته بگم ...

عزیزممم❤️❤️ من خجالت میکشم‌

شوهرم میگه مگه خودشون از اینکارا نکردن 😂😂

کسی چه می داند شاید جای دیگری مرده ایم و این دنیا جهنم ماست
حالا منم باید اینکارو کنم  روی کابینتمم چیزی نمیذارم اغلب ولی واقعا بیشتر وقتمو توی آشپزخونم& ...

خب میگم وسایلت زیاده دیگه واسه همین کارت سخته

مثلا لباسات خیییلی زیییاده اینهمه کمد پراز لباااس خیییلیه.هرچقدرم که تنوع طلب باشی به هرحال اگه دقت کنی میبینی که خیلیاشونو مدتهاس استفاده نمیکنی پس بزارشون کنار و ببخششون.

من پارسال این موقع شاید ده برابر الان لباس و کیف و کفش داشتم اما توی این یکساله همه رو ردکردم رفت،این اندازه که الان دارم به نظرم.خیلی کافیه به خودم قول دادم بیش از این نشن،هرچیزی بیشتر که میخرم مثلا اگه یه شومیزجدید میخرم یدونه ازقبلیا باید کهنه باشن که بندازمشون دور یا اینکه دلمو زدن میبخشمشون،باورت میشه این لباس مجلسی که برای عروسی خریدم و عروسی کنسل شد الان به شدت روی مخمه ،میگم این اصافس ،نمیدونم چکارش کنم چون مدلشم یه طوریه که نمیشه اصلا توی خونه هم حتی گاهی پوشبد،دارم روی مخ خاهرزادم کارمیکنم بهش ارزونتربفروشم ازشرش خلاص بشم

خب میگم وسایلت زیاده دیگه واسه همین کارت سخته مثلا لباسات خیییلی زیییاده اینهمه کمد پراز لباااس خیی ...

مریم جون 

کلی مانتو بخشیدم و کفش

دو سع هفته پیش حدود ۷ جفت کفش بخشیدم 

اما شومیزام و لباسام مارکن 

و من عادت دارم خونه پدر شوهرم میرم برای هرروز یه لباس میپوشم همه هم جدید 

تکراری نمیپوشم از دوران نامزدی اینطوری بودم

خب دوسشون دارم 

اما مانتو کیف و کفش و لباس خونگی و لباس زمستونی رو میبخشم 

کسی چه می داند شاید جای دیگری مرده ایم و این دنیا جهنم ماست
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2823
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز