اره درگیر مرگ خانوادم 😯 غذا هم نخورده بودم پنج روز دیگه قاطی کرده بودم
خوبه دیروز بابام اینا اومدن وگرنه تنهایی میمردم
انقد دلهره داشتم که انگار یه اتفاق بد میفته
با اشک خوابیدم الان بیدار شدم داییم زنگ زده که بابابزرگت داره میمیره
😔خدا لعنتش کنه اول صبی؟ اخه خبر خوشه که زنگ زدی
باز داغون شدم