2777
2789

من با یکی از خواستگارام رفتم گف برید تو ی برگ کاغذ اهدافتون رو از ازدواج بنویسید بیارید هفته بعد.دوروز بعد خودمون فهمیدیم بدرد هم نمیخوریم.بد نیستا!ولی همیشه هم جواب نیست

من مادر نميشوم تا فرزندم  را عصاى دستم كنم...من مادر نميشوم تا پيري و كورى ام را به فرزندم تحميل كنم....من مادرنميشوم تا بهاي قطره شيرى كه به كودكم داده ام پس بگيرم....من مادر نميشوم تا فرزندو وابسته و بيمار تربيت كنم و افتخار كنم به اينكه فرزندم مرا بر همسرش ترجيح ميدهد....من مادري بيمار نيستم...من مادر ميشوم تا انسانى سالم و مستقل تربيت كنم،مادرميشوم تا انسانيت را  به فرزندم بياموزم.انسانى قوى و درستكار  و خوشبخت....كودكم وظيفه اي در قبال من ندارد....بلكه من مادر او هستم و موظف به خوشبخت كردن فرزندم 

من رفتم

سطح خانواده ما بالاتر بود

بعد گفت اگر خودت نزنی تو سر شوهرت مشکلی نیست

قومیت هردومون در اصل یکی بود ولی متولد دوشهر مختلف هستیم الکی گفت مشکلی نیست.زیاد چیز بلد نبود.

کلا تشویقمون کرد به ازدواج.

الان می بینم که باید بیشتر مشاوره می رفتم دو سه جای مختلف و بیشتر صحبت می کردیم

درسته الان باهم خوبیم ولی پدرم در اومد توی این شش سال.

الان خودم بهتر میتونم واسه ازدواج مشاوره بدم.چون شنیدن کی بود مانند دیدن

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792