امشب داشتم میرفتم سمت خونه،، ساعت 8 یه نفر بهم گفت سلام خوشگل خانم،،
منم داشتم با تلفن حرف میزدم،، دوباره اومد دنبالم،، دقیقا سر کوچمون بودم،، گفتم برو گمشو،، معتاد،،
گرفت منو زد مردم جمع شدن،، مردم رو هم میزد،، میگفت دوست دارم،،
جرأت نمیکردم برم خونمون،، همه فکر کردن فامیلمه،، زنگ زدم 110
40 دقیقا بعد اومد ،، آبرومم
رفت،، از فردا چه طوری برم بیرون