رفتم آرایشگاه خانومه داشت کاشت ناخونش و ترمیم میکرد
انقدر چسا فیسان کرد حالم و بهمزد اصلا نه فقط من همه براش چشم و ابرو میومدن دیگه
یه دختر حدودا ۲ ساله داشت میگفت ازوقتی دخترم بدنیا اومده خانواده شوهرم همش میگن دورنیکارو باید ببریممسافرت .۳تا عمو داره ۳بار مارو بردن کیش.پدر شوهرم برده مشهد .شوهر خواهرم برد ترکیه وایی خسته شدم از مسافرت گفتم بابا ول کنید بچه رو بذارید استراحت کنه .دائم براش لباسای مارک میخرن🤢🤢🤢