اره صنم بخاطر اینکه جان فقط انگار بخاطر گذشته ای که داشتن باهاش مونده ناراحت میشه و میخواد بره خارج ولی جان میاد سر راهشو میگیره نمیذاره بره ... صنمم نمیره
بعد جان یه مهمونی میگیره یه کوفته ی خیلی تند درست میکنه بعد صنم کوفته رو که میخوره میفهمه حافظه جان برگشته
چون صنم تو کتابش ننوشته بوده که قبلا برای جان کوفته ی تند درست کرده بود و میفهمه جان گذشته یادش اومده
و ازدواج میکنن
و سه تا بچه هم به دنیا میاد