سلام آقای مخاطب.
چند روز قبل یک چیزی شنیدم. درست یا غلط بودنش را نمیدانم ولی شنیدم کسی میگفت فرشته ی مرگ برای هرکسی به یک شکل ظاهر میشود و عذاب هرکسی متفاوت با دیگران است.
میشود فرشته ی مرگ برای من شبیه به تو باشد؟ تو باشی با همان موهای خیلی مشکی. تو باشی با همان فک زاویه دار و گونه های استخوانی. تو باشی با همان یقه اسکی هایی که فقط تو میپوشی. باورت میشود بارها وقتی برای خرید رفته ام، توی بوتیک های پوشاک مردانه گردن کشیده ام اما هیچ کدام شبیه آنهایی که تو میپوشی نداشتند ؟؟
چند سال قبل هم از همین لباس ها میپوشیدی. محرم آن سال ها سرد تر بود. با مادرم داشتیم به خانه برمیگشتیم. کنار ایستگاه صلواتی ایستاده بودی و با دوستت حرف میزدی. یک دستت توی جیب شلوارت بود و با دست دیگرت سوئیچ را بازی میدادی. از حلقه ی سوئیچت یک چشم نظر کوچک آویزان بود و من را برد به چند ماه قبل.
تازه ماشینت را خریده بودی، به قول خواهرت مائده عرق جبین ریخته بودی و با زور بازویت ماشین را خریده بودی. همان ماشینی که تا مدت ها مائده دیوانه مان کرده بود. دائما میگفت ماشین داداشم فلان رنگه! ماشین داداشم فلان مدله!
بعد یک روز گفته بود «نبات، با من میای بریم برای ماشین خریدن داداشم کادو بخرم؟»
وقتی دنبال یک کادوی خاص میگشتیم چشمم به این چشم نظر کوچولو افتاد.
مرحله دوم سخت تر بود، توضیح دادن اینکه چشم نظر خرافه نیست، برای مائده خیلی سخت بود. بلاخره راضی شد وارد مغازه بشویم. آن روز مجبور شدم یک آویز عروسک نمدی هم خودم بردارم تا به بهانه ی آن، مائده بگذارد پول جفتش را حساب کنم.
بعد ها خیلی اصرار کرد پول را بگیرم اما قبول نکردم. من خودم خواسته بودم آن چشم نظر همیشه همراه تو باشد.
سال بعد تو ماشینت را عوض کردی اما آن چشم نظر باز هم همراه تو بود. دروغ چرا؛ خیلی کیف میکردم که یک تکه ی دیگر از من، در تو جا مانده.
اولی دلم بود، دومی هم همین چشم نظر کوچک.
شروع بدی نبود. من امید دارم.
روزی بلاخره، کاملا در تو جا خواهم ماند.
دوست دارت نبات
نون#