2777
2789

آقای مخاطب سلام.

نمیدانم نامه هایم به دستت میرسد یا نه. نمی‌دانم نامه هایم را می خوانی یا نه. اما باز هم هرروز برای تو مینویسم. البته من قصد نوشتن از تو را ندارم فقط وقتی میخواهم چهارکلمه شیمی و زیست بخوانم یک دفعه تو می آیی توی سرم. همانجا راحت و بی خیال پاهایت را دراز میکنی و می‌نشینی انگار که آمده ای خانه ی خاله ات!

من هم که دیگر چاره ای ندارم. زل میزنم به کتاب و لا به لای خط های کتاب تو را می‌بینم. من خیلی به تو فکر میکنم. مامان می آید در اتاق را باز می‌کند ببیند واقعا درس میخوانم یا نه. بعد می‌بیند، سرم توی کتابم است؛ خیالش راحت می‌شود و می رود.

سابقه ام پیش مامان خیلی خراب شده. یک بار موقع امتحان های نهایی یک دفعه آمد توی اتاق تا مچم را بگیرد، الحق و انصاف هم خوب مچم را گرفت. موبایلم را گذاشته بودم وسط کتاب عربی و مثلا درس میخواندم، اما در اصل داشتم در اینستاگرام تک تک اسم هایی که فکر میکردم ممکن است برای اکانتت بگذاری سرچ میکردم. آمد بالای سرم ایستاد و دستش را دراز کرد. بعد از اینکه جدی نگاهم کرد و گفت  « یالا گوشیو بده»، فهمیدم اینجا آخر ماجراست. تا آخر امتحانات از موبایلم جدا شدم.

ولی خب تو خوب میدانی دردی که نکشتت قوی‌ترت می‌کند. تو همه چیز را خوب میدانی. اصلا خوب دانستن از مشخصات بارز توست فقط یک چیز را هیچوقت نمیدانی یا شاید هم نمی‌خواهی بدانی. من خیلی دوستت دارم، لطفا سرفرصت این یک مورد را هم بدان. بقول آن آقا در آن سریال آبکی؛ سپاس!

آقای مخاطب، دیروز مادرتان آش پخته بود. برای ما هم آورد. آش را توی یک کاسه با گل های صورتی ریخته بود. امروز ظرف آش را که شسته بودیم برداشتم و نگاهش کردم. انگشت هایم را روی گل هایش کشیدم. یک در هزار امکان دارد که تو قبلا به این گل های روی کاسه دستت خورده باشد. همین به من حس خوبی داد.

مامان میخواست شاخه نبات توی کاسه بگذارد و فردا برایتان بیاورد. من نگذاشتم، خواستم کمی جلب توجه کرده باشم. می‌خواهم فردا برایتان باسلوق درست کنم و توی ظرف بچینم. خدا را چه دیدی، شاید مامان وقت نکرد و من مسئول آوردن کاسه تان شدم.

کاش می شد مثل سریال های قدیمی، چادر رنگی گل دار سر کنم و موهایم از دو طرف بیرون بزند و بیایم و مثلا خجالت زده نگاهت کنم و کاسه را بدهم، بعد مثل آهو فرار کنم.

اما متاسفانه نمی شود. چون مادرم خودش کاسه را می آورد، اگر هم من بیاورم نمیتوانم موهایم را افشان کنم چون برادرم من را به قطعات نا برابر تقسیم می‌کند و سومین و مهم‌ترین دلیل!! من اصلا شبیه آهو نیستم. نهایتا خار پشتی چیزی باشم.

خلاصه برنامه کنسل است.

دوست دارت نبات.

نون#  

آرزو کردم خدا را گوهری/ سالم و زیبا نگارین اختری / بر سرم او ریخت یکدنیا گهر/ داد ما را او ز رحمت دختری 🫀💓 تیکر برای تولد یک سالگی نور زندگیمونه😍

با دنبال کردن نون# بقیه نوشته های منو خواهید دید❤️

ممنون از حضورتون. 

آرزو کردم خدا را گوهری/ سالم و زیبا نگارین اختری / بر سرم او ریخت یکدنیا گهر/ داد ما را او ز رحمت دختری 🫀💓 تیکر برای تولد یک سالگی نور زندگیمونه😍

هر سال ماه رمضون یا وزنم بالا می‌رفت یا کلاً برنامه غذاییم به‌هم می‌ریخت 😅


امسال اما فرق کرد… چون با رژیم فست پرو دکترکرمانی جلو رفتم. این برنامه جوری طراحی شده که اگه روزه بگیری دقیق با سحر و افطار تنظیمه، اگه هم نتونی روزه بگیری می‌تونی مثل یه فستینگ اصولی انجامش بدی.

خودم بعضی روزها روزه نیستم، ولی با اینکه روزه نمی‌گیرم، میل به غذا هم ندارم! ولعم کمتر شده، خوابم بهتر شده و حس سبکی دارم.

اگه می‌خوای امسال هم روزه بگیری هم وزن کم کنی

یا حتی بدون روزه فستینگ اصولی داشته باشی

سایت دکترکرمانی رو حتما ببینید

نویسنده ای شما ؟

گاها. 

آرزو کردم خدا را گوهری/ سالم و زیبا نگارین اختری / بر سرم او ریخت یکدنیا گهر/ داد ما را او ز رحمت دختری 🫀💓 تیکر برای تولد یک سالگی نور زندگیمونه😍
سرچ کن جایزه ارغوان . مسابقه داستان نویسیه . داستان کوتاه .

ممنون که در جریان گذاشتین منو. 

حتما. 

آرزو کردم خدا را گوهری/ سالم و زیبا نگارین اختری / بر سرم او ریخت یکدنیا گهر/ داد ما را او ز رحمت دختری 🫀💓 تیکر برای تولد یک سالگی نور زندگیمونه😍

اگه فقط نوشتی که عالیه اگه حرف دلته درستو بخون جای این فکرای زودگذر پشیمون میشی دلم برای مامانت سوخت

یک نفر نان داشت اما بینوا دندان نداشت .....آن یکی بیچاره دندان داشت اما نان نداشت..... آنکه باور داشت روزی میرسد بیچاره بود..... آنکه در اموال دنیا غرق بود ایمان نداشت... دشت باور داشت گرگی در میان گله بود . .. گله باور داشت اما من نمیدانم چرا باور سگ چوپان نداشت...... یک نفر پالان خر را در میان خانه پنهان کرده بود..... آن یکی با بار خر میرفت و خر پالان نداشت... یک نفر فردوس را ارزان به مردم میفروخت.... نقشه ها کو داشت در پندار خود شیطان نداشت.. ....هر کجا دست نیازی بود بر سویی دراز..... رعیت بیچاره بخشش داشت اما خان نداشت.........
واکنش برادرت رو دوست داشتم .😁😁

نه به خشونت علیه خواهران😐❤️

آرزو کردم خدا را گوهری/ سالم و زیبا نگارین اختری / بر سرم او ریخت یکدنیا گهر/ داد ما را او ز رحمت دختری 🫀💓 تیکر برای تولد یک سالگی نور زندگیمونه😍

بد نیستنا...ولی بنظرم یجوری هستن...یعنی بیشتر باید روشون کار کنی...خامن انگار...قصد ندارم تو ذوقت بزنم عزیزم خوبن ولی به دل زیاد نمیشینن...موفق باشی 

من یک ملکه هستم👑با کمک این تاپیک آموزنده منم یه ملکه شدم https://ninisite.co/discussion/topic/2481309/%d8%aa%d8%ac%d8%b1%d8%a8%db%8c%d8%a7%d8%aa-%da%af%d8%b1%d8%a7%d9%86%d9%82%d8%af%d8%b1 با تشکر از کاربر دختر گرانبها🙏❤
 گاها در فارسی کلمه صحیحی نیست

درسته. اما خیلی گوش نوازه. 


آرزو کردم خدا را گوهری/ سالم و زیبا نگارین اختری / بر سرم او ریخت یکدنیا گهر/ داد ما را او ز رحمت دختری 🫀💓 تیکر برای تولد یک سالگی نور زندگیمونه😍
اخ چه قشنگ❤

ممنونم ❤️ 

آرزو کردم خدا را گوهری/ سالم و زیبا نگارین اختری / بر سرم او ریخت یکدنیا گهر/ داد ما را او ز رحمت دختری 🫀💓 تیکر برای تولد یک سالگی نور زندگیمونه😍
اگه فقط نوشتی که عالیه اگه حرف دلته درستو بخون جای این فکرای زودگذر پشیمون میشی دلم برای مامانت سوخت

❤️🧡❤️

آرزو کردم خدا را گوهری/ سالم و زیبا نگارین اختری / بر سرم او ریخت یکدنیا گهر/ داد ما را او ز رحمت دختری 🫀💓 تیکر برای تولد یک سالگی نور زندگیمونه😍
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792