آقای مخاطب سلام.
نمیدانم نامه هایم به دستت میرسد یا نه. نمیدانم نامه هایم را می خوانی یا نه. اما باز هم هرروز برای تو مینویسم. البته من قصد نوشتن از تو را ندارم فقط وقتی میخواهم چهارکلمه شیمی و زیست بخوانم یک دفعه تو می آیی توی سرم. همانجا راحت و بی خیال پاهایت را دراز میکنی و مینشینی انگار که آمده ای خانه ی خاله ات!
من هم که دیگر چاره ای ندارم. زل میزنم به کتاب و لا به لای خط های کتاب تو را میبینم. من خیلی به تو فکر میکنم. مامان می آید در اتاق را باز میکند ببیند واقعا درس میخوانم یا نه. بعد میبیند، سرم توی کتابم است؛ خیالش راحت میشود و می رود.
سابقه ام پیش مامان خیلی خراب شده. یک بار موقع امتحان های نهایی یک دفعه آمد توی اتاق تا مچم را بگیرد، الحق و انصاف هم خوب مچم را گرفت. موبایلم را گذاشته بودم وسط کتاب عربی و مثلا درس میخواندم، اما در اصل داشتم در اینستاگرام تک تک اسم هایی که فکر میکردم ممکن است برای اکانتت بگذاری سرچ میکردم. آمد بالای سرم ایستاد و دستش را دراز کرد. بعد از اینکه جدی نگاهم کرد و گفت « یالا گوشیو بده»، فهمیدم اینجا آخر ماجراست. تا آخر امتحانات از موبایلم جدا شدم.
ولی خب تو خوب میدانی دردی که نکشتت قویترت میکند. تو همه چیز را خوب میدانی. اصلا خوب دانستن از مشخصات بارز توست فقط یک چیز را هیچوقت نمیدانی یا شاید هم نمیخواهی بدانی. من خیلی دوستت دارم، لطفا سرفرصت این یک مورد را هم بدان. بقول آن آقا در آن سریال آبکی؛ سپاس!
آقای مخاطب، دیروز مادرتان آش پخته بود. برای ما هم آورد. آش را توی یک کاسه با گل های صورتی ریخته بود. امروز ظرف آش را که شسته بودیم برداشتم و نگاهش کردم. انگشت هایم را روی گل هایش کشیدم. یک در هزار امکان دارد که تو قبلا به این گل های روی کاسه دستت خورده باشد. همین به من حس خوبی داد.
مامان میخواست شاخه نبات توی کاسه بگذارد و فردا برایتان بیاورد. من نگذاشتم، خواستم کمی جلب توجه کرده باشم. میخواهم فردا برایتان باسلوق درست کنم و توی ظرف بچینم. خدا را چه دیدی، شاید مامان وقت نکرد و من مسئول آوردن کاسه تان شدم.
کاش می شد مثل سریال های قدیمی، چادر رنگی گل دار سر کنم و موهایم از دو طرف بیرون بزند و بیایم و مثلا خجالت زده نگاهت کنم و کاسه را بدهم، بعد مثل آهو فرار کنم.
اما متاسفانه نمی شود. چون مادرم خودش کاسه را می آورد، اگر هم من بیاورم نمیتوانم موهایم را افشان کنم چون برادرم من را به قطعات نا برابر تقسیم میکند و سومین و مهمترین دلیل!! من اصلا شبیه آهو نیستم. نهایتا خار پشتی چیزی باشم.
خلاصه برنامه کنسل است.
دوست دارت نبات.
نون#