سلام
اول توضيح ميدم بعد شات ميزارم توروخدا ب غلط املايي ام گير نديد
منو شوهرم قول قرارمون اين بود ك از ايران بريم و من درس بخونم ب محض اينكه عقد كرديم گف ن نميريم منم چون زندگيم خراب نشه گفتم باشه همينجا ميخونم اينجا ام گف نه نميخام در صورتي ك قبلش اصلا مشكلي نداش نميدونم ديگه كي بهش ياد داد
خيلي بين خانواده من و شوهرم اختلاف افتاد
شوهرم گفت بيا بريم شهري ك من كار ميكنم بگو الكي درس ميخونم اگه ميخاي اختلاف تموم بشه!راهي نداشتم مامان بابامم ولم نميكردن خيلي بد رفتار ميكردن چون انتخاب خودم بود تو اين بين شوهرم ك قبل از ازدواجمون دوتا خونه خريده بود زده بود ب نام مادرش بعد قرار شد يكيو بديم ب مامانش بكيو خودمون برداريم مامانش جفتشو بالا كشيد نداد!!!!
از خونه بيرونمون كرد
يدونه عيد نيومد ابروم برد همش بهم ميگف چاق من از ادماي چاق متنفرم با اينكه من ٦كيلو اضافه وزن دارم خودش ٣٥كيلو!!
همش ب شوهرم ياد ميداد همش ازش پول ميگرف خرش ميكرد همون درس خوندن منو انقد بهش ياد داد ك مخ شوهرخرمو زد نزاشت برم سر مهريه ابرو ريزي كرد سر كالا همش ميزنه تو سرم!
اين فقط ي كاراي خيليييي جزئي بود ك گفتم وگرنه انقد اتيشم زده ك اندازه نداره