امروز دوستم باهام دردودل مي كرد سنش بالاي سي سال شاغل و فوق ليسانس. ميگفت خاستگار ندارم حتي پيشنهاد دوستي هم ندارم.
خيلي ناراحت شدم داغون بود از درون عصباني و خشمگين و در ظاهر پژمرده و غمگين.
به دوستاي ديگم فكر كردم به اطراف نگاهي كردم ديدم چقدر دختراي خوب هست كه سناشون بالاي سي سال هست و مجردن و چند ساله كه قصد ازدواج دارن ولي خاستگاري ندارن.
ناراحت شدم يعني مقصر كيه؟
جامعه، خانواده، تربيتمون، من و يا ...
دختري ديدم چهل و پنج و باكره. حق اين از زندگي چي بود؟
خودمو جاشون گذاشتم خيلي سخته
مقصر كيه؟