يعني من ٦ ماه ٦ ماه نميرما خونه بابام اينا اخه شهر دورن بعد الان بعد ٤ ماه دارم ميرم مادر شوهرم زنگ زده بي شرف كه اره شما كي ميريد كه خواهرش مهموني داره و عقب بندازيم گفتم ما بايد بريم كار دارم ميگه حالا كي مياين ؟
بگو زنيكه من ٤ ماهه نرفتم تو بخاطر مهموني اشغالي خواهرت داري يه كاري ميكني كه زود بيا حالم ازش بهم ميخوره اوقم ميگيره