2821
2789
عنوان

از چت روم تا ...

| مشاهده متن کامل بحث + 1951 بازدید | 80 پست

من اصلا اهل چت و اینا نبودم وبلاگ داشتم و برای این که وبلاگم پر بازدید شه می رفتم وبلاگای دیگه و نظر می گذاشتم تا این که رفتم یه وبلاگ و بحثمون شد صاحب وبلاگ یه پسری بود یک سال از من کوچیک تر ما  با هم دوست بودیم به عنوان دو تا هم صحبت نه اون برداشتی داشت نه من خیلی هم بهم کمک کرد خیلی ادمی بود با انگیزه های بالا یاد اون افتادم وقتی می خواستم ازدواج کنم  ازش خداحافظی کردم یک هم صحبت خوب بود توی زندگیم تا حالا پیش نیومده بود کسی باشه که پای درد و دلا بشینم ....شوهرم با این که خیلی دوستش دارم  هیچ وقت پای درد و دلام و ناراحتی هام و مشکلاتم ننشسته .....یه وقتایی باز دل می خواد باهاش حرف بزنم ببینم چیکار می کنه به ارزوهاش رسیده یا نه اخه ارمان های بزرگی تو سرش بود ........حتی به شوهرمم در موردش گفتن چون فقط در حد یه هن صحبت بودیم ...

5 سال بود منتظر نی نی بودیم ولی خبری نبود🥺

پارسال محرم یه نی نی تو بغل مامانش دیدم که یه لباس سفید پوشیده بود با دوتا بال فرشته پشتش🥹

از مامانش آدرس فروشگاه رو پرسیدم و منم همون موقع یه لباس سقا به نیت بارداری خریدم☺️

باورت میشه امسال منم یه فرشته کوچولو دارم و میخوام ببرمش مراسم شیرخوارگان ؟😍

بیا بزن رو این لینک و لباس محرم نی نیمو ببین🥰

استارتر نگفتی چی شد ؟ پیگیر کی بودم من؟!     الان دیدم تو تاپیک های ذخیره شدم هستی

عزیزم تاپیک جدید زدم توضیح دادم کامل.هر کاری کردم نتونستم یه سریا رو منشن کنم اسما آبی نمیشدن

بنظر من این خودخاهیه شما رو میرسونه ک میدونی نمیخای باهاش بمونی ولی میدونی ک بهش نیاز داری واسه صحبت و اینکه بهش عادت کردی واسه همین داری بازیش میدی،تکلیفتو با خودت و اون بیچاره مشخص کن ک بعد تو دگ ارزو داشتن واسش رنگ و بویی نداره

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2823
2791
2779
2792