خب خب....
من 20 سالمه و دخترای این رده سنیم که میدونید همش درباره دوس پسراشون و پسرای خوشگل حرف میزنن با دوستاشون.
چندتا از دوستام گفتن وااااای یه پسره هست تو فلان کلینیک خیلی خوشتیپه و....
منم دوس داشتم ببینمش ولی از اونجایی که مغرورم به دوستام گفتم من چون دندونم درد میکنه میخوام برم پیشش و من دنبال این مسخره بازیا نیستم
اونا اومدن و باهم رفتیم از دندونم عکس گرفتیم بردیم مطب این پسره خوشتیپ
اقااا من یه دل نه صد دل عااااشق این اقا شدم ولی اون اصن به هیچ کدوممون نگا نکرد و خیلی سرد جواب داد که باید عصبکشی بشه
با بچه ها اومدیم بیرون گفتن باباا این پا نمیده و بیخیال
منم برا اینکه بچه ها دیگه دورش نیان گفتم والا اصن خوب نبود مغرور انگار از دماغ فیل افتاده بود بعدم این شاید یکی رو دوس داره بیخالش شید اونام گفتن اره بابااا خخ
من فرداش بدون اینکه به دوستام بگم رفتم یه نوبت گرفتم
بعد چند وقت که نوبتم شد رفتم دیدم خیلی مطب شلوغ بود چند نفر باهم میفرستاد داخل
از منشیش خواهش کردم که بندازه یه روزی که خلوت باشه گفتم دوس ندارم شلوغ باشه حس میکنم دکتر خوب کارو انجام نمیده خلاصه اونم با اکراه قبول کرد
یه روز که نوبتم شده بود و مطبش تقریبا خلوت بود رفتم.....
شروع کرد رو دندونم کار کنه قبلش گردنش گرفته بود و یکی از پرسنل اومده بود گرنشو ماساژ میداد خخ
منم گفتم من خیلی دوس داشتم دندون پزشک بشم ولی نشد
اونم گف شغل سختیه من خیلی گردنم درد گرفته و خانوما کارای راحت انجام بدن بهتره
(عصب کشی هر دندون سه جلسه طول میکشه منم دوتا دندون میخواستم درس کنم)
جلسه اول گذشت....
جلسه دومم بدون هییییچ حرفی گذشت
جلسه سوم گف رشتت چیه و درباره خودم چندتا سوال مختصر کرد
اینم بگم من از لحاظ ظاهری و تیپ خوبم وقتی میرفتم اونجا به خودم میرسیدم
یه عشوه های خیییییییییلی ریزیم میومد به صورت نامحسوس
دندون دوم جلسه اولم خیلی ساده و بدون حرفی گذشت.....
جلسه دوم بارون بود و من رفتم مطب
اخرین بیمارشم بودم و بارونم شدیییید من رفتم پایین اونم اومد بره تو پارکینگ ماشینش رو بیاره منم عمدا در کلینیک موندم
از داخل کلینیک اومد بیرون اصن نگامم نکرد رف داخل پارکینگ ماشینشو بیاره بیرون
یه چاله پررررر اب بود منم پریدم تو چاله که کل لباسام کثیف شه
از پارکینگ اومد بیرون منم نگرااان کنار خیابون وایسادم اومد کنارم ترمز کرد گف چی شده؟؟؟؟؟با حالت تعجب
گفتم یه ماشین از تو این چااله رد شد لباسامو به گند کشییید و گریه کردم اینم بگم واااقعی گریه کردمااا خخ
اونم گف بیا بالا میرسونمت گفتم نه ممنون گف اینجوری که نمیشه راه بیوفتی تو خیابون
منم سوار شدم و رسوندم خونه و کلی تشکر کردم
جلسه سوم که رفتم خیلی باهام خوب شده بود یه خورده درباره ورزش حرف زد منم گفتم یه کانال خیلی خوب هست اگه میخوایید عضوتون کنم
اونم گف اره حتمااا و شمارشو داد خخخخخخخخخخخخخخ
منم خیلی ریلکس و هیچ واکنشی نشون ندادم حتی شماره رو از رو میز برنداشتم که مثلا اخر سر بر میدارم
وقتیم میخواستم برم بیرون یادم بودااا ولی بازم بر نداشتم که گف خانم فلانی شماره رو نمیبرید؟؟ منم که مثلاااا برام مهم نبود و یادم نبود گفتم ای واااای ببخشید فراموش کردم
این گذشت و بعد3 روز لینک کانال براش فرستادم گفتم ببخشید فراموش کردم
این شد که سر صحبت ما باز شد
یه روز پیام داد که اون خانومی که تو کلینیک دستیارمه نمیاد تو که خوشت از دندون پزشکی میاد فردا میایی کمکم؟؟؟
منم گفتم نمیدونم اگه برنامم جور شد خبرتون میکنم حالا چی برنامم بخور و بخواب و تی وی بود خخخخخ خبرشم نکردم که خودش زنگ زد منم با کلی اکراه گفتم باشه
بعد مثلاا قرار بود ساعت3 برم 3ونیم رفتم
ولی مث سریای قبل عشوه نمیومدم وسنگین بودم و بهش رو نمیدادم
اون همش سر صحبت باز میکرد
اولا تو تل گرام بهش پیام میدادم ولی دیگه پیام ندادم تا اینکه اون پیام داد و ....
بعد سه ماه ازم خواستگاری کرد( تو این سه ماهم عشوه خرکی نامحسوس خخ)
الانم یه ماهه برا اشنایی باهم حرف میزنیم قراره دو هفته دیگه نامزد کنیم
حالااااا جالب اینجاس دوستام از ماجرا هنوووووووز بی خبرن
برا نامزدی دعوتشون میکنم خودشون بیان ببینم شوکه شدنشونو خخخخخ