2777
2789
عنوان

آتیش پاره ها بیان

735 بازدید | 90 پست

از اون مدل خاطره ها ک هروقت یادتون میاد خندتون میگیره بیاین بگین دور هم شاد شیم

من یه دایی دارم سنشون دیگه ۴۹اینابود و پسر بزگشون دانشگاه تموم کرده بود با منم همبازی بودیم و شیطونی زیاد داشتیم خلاصه زن داییم تو این سن ناخواسته حامله میشه و دوتا مسراش هم شاکی وقتی پسر سوم دنیا اومد یبار میرن میوه فروشی استاد پسر داییم میبینتش میگه عه مبارکه بچه دار شدی😖😖😖اینم بچه رو پرت میکنه تو بغل زنداییم میگه خاک تو سر من آبروم رفت چه وقت بچه اوردن بود

تو مرد باش اشک کسیو در نیار نمیخاد مردباشی گریه نکنی

بچه ها بعد مدت ها جاریمو دیدم، انقدررررر لاغر شده بود که اولش نشناختمش!
پرسیدم چیکار کرده که هم هرچیزی دوست داره میخوره هم این قدر لاغر شده اونم گفت از اپلیکیشن زیره رژیم فستینگ گرفته منم زیره رو نصب کردم دیدم تخفیف دارن فورا رژیممو شروع کردم اگه تو هم می‌خوای شروع کن.

بنظرم سن وسال داییتون اونقدریم زیاد نیستا

اخه پسرشون بزرگ بود اون خجالت میکشید وقتی فهمید مادرش حاملس چندماه نرفت خونه🤣🤣🤣

تو مرد باش اشک کسیو در نیار نمیخاد مردباشی گریه نکنی

من بچه بودم.سال تحویل شد با لباسای خوجل با کلی ادا اطفار داشتم میرفتم خونه عمم کوچه پشتی،یه تازه عروس دامادم جلو درشون بودن.از کوچه که پیچیدم بیرون یه تیکه آسفالت کنده شده بود توشم پر گل شلپی افتادم توش دلم میخواست اونجا مفقود بشم به عنوان نفت چندین سال دیگه ازم استفاده کنن!اما شدنی نبود و مجبور به برگشت شدم از جلوشون مثل موش آبکشیده رد شدم دختره گفت نازی چی شدی؟منم یهو لبامو کج کردم زدم زیر گریه عرررررر میزدما خخخخخخ یادش به خیر

دیگه هیچی برام مهم نیس اصن پامو از پتو میارم بیرون بذار جنا بخورن

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز