سلام... ما تو اپارتمان زندگے ميكنيم. يكي از خانوماي همسايه ك جوون هم هست ومعمولا ارايش هم زياد داره همراه همسرش يك سال و چند ماهه اومدن اينجا چند باري اومد خونمون يا با يك تعارف معمولي ساده سريع اومد خونمون ....فقط مخاطبش همسرم بود با اشتياق كلي با شوهرم حرف ميزد.از فاميلاشونم ب شوهرم ميگفت. با من حرف نميزد..يك بار گف ب شوهرم گفتم شوهرت چشاي قشنگے داره.شوهرم چشاش سبزه...يك بار شوهرم داشت پشت بوم فرش ميشست خانومه اومد دم در خونمون گف نچ نچ چرا نرفتي كمك شوهرت؟ حالا ميبينه من خونه ام مواظب بچہ كوچيكمونم.بعد رفت پشت بوم ب همسرم ميگہ چرا خانومت نيومد كمكت و پارو و...رو برد خود خانوم رفت كمك شوهرم!!.تا فهميدم منم سريع رفتم پيششون..بعدا شوهرم بهم گف ببين محبت اين خانوم رو !! ازش ياد بگير! خوش ب حال شوهرش! يك بار همين خانوم بهم گف تو تو خونه اي شوهرت داره از تحصيلات ازت جلو ميزنه بهش گفتم خب منم ليسانس دارم....شوهرم گف يك بار تو اسانسور بهم گف چون خانومت بچہ تون رو دعوا ميكنه بچہ بابايي شده..چند روز قبل من خونه نبودم شوهرم بود.زنه ديد من خونه نيستم اما اومد داخل با تلفنمون جايي زنگ زد بعدشم قبل رفتن كمي با شوهرم حرف زد ....كلا من فقط يك بار خونشون رفتم اما اون چند بار اومد..ديگہ هم نميرم خونشون...امروز ب شوهرم گف همسرم ماشينش خرابه نيست ميريد بيرون برا منم نون بخريد ...حس ميكنم شوهرم رو دوست داره و ب منم حسادت ميكنه..حالا ب همسرم اعتماد دارم اما ب خانومه نه بنظرتون حسم درسته يا من حساسم ؟؟بنظرتون ب همسرش بگم ب روشون بيارم يا نه؟