من دیگه نتونستم باهاشون برم اخه شوهرمو پسرم منتظرم بودن تو ماشین
نه اقاهه مغازه داشت نمیدونست من بچه رو از کجا پیدا کردم دقیقا همون مسیری که بچه اومده بود رو نشون داد گفت ته این کوچه خونه ماست این بچه هم بچه همسایمونه مغازشو بست بردش یکم.پشت سرشون نگا کردم داشت همون خونه ای که میگفت میبردش