2777
2789

اول از همه خودم میگم من وقتی پنج سالم بود مامانم یه رژ داشت که دو سه بار ازش استفاده کرده بود فقط بعضی وقتا میخواست بره عروسی یه ذره از اون رژ خیلی کم رنگ میزد،یه بار مامانم خواب بود  منم رفتم یه چیزی گذاشتم زیر پام از تو کمد اون رژ رو برداشتم بعد آبجیمم سه سالش بود با هم رفتیم تو اتاق چشمتون روز بد نبینه😂،همه جامون رو رژ لبی کرده بودیم حتی پیراهنمون رو هم در آورده بودیم بدنمون رو هم رژ لبی کرده بودیم.تازه به این هم قانع نشده بودیم رفتیم شناسنامه مامان بابامم از تو کت بابامم برداشتیم اون ها رو هم رژ لبی کردیم،هنوز هم اثر شاهکارمون تو شناسنامه مامانم هست😅 چون شناسنامه‌اش رو عوض نکردن.

مامانم وقتی بیدار شد تا مرز سکته رفت،به قول خودش فقط سفیدی چشامون معلوم بوده دیگه همه جامون رنگی😂😂😂

بیچاره مامانم هرچی میبردتمون حموم رژلبه پاک نمیشد،اخرشم با ریکا و لیف افتاد به جونمون پوستمون رو کند تا پاک شد😂😂


پی نوشت:من خیلی دختر ساکتی بودم همیشه مامانم میگفت اگه ده تا بچه داشتم همشون مثل دریا بودن هیچ غمی نداشتم.

فقط بعضی وقتا یه کاری میکردم جبران همه اذیت نکردن هام میشد😀😀😀

:)

بچه ها بعد مدت ها جاریمو دیدم، انقدررررر لاغر شده بود که اولش نشناختمش!
پرسیدم چیکار کرده که هم هرچیزی دوست داره میخوره هم این قدر لاغر شده اونم گفت از اپلیکیشن زیره رژیم فستینگ گرفته منم زیره رو نصب کردم دیدم تخفیف دارن فورا رژیممو شروع کردم اگه تو هم می‌خوای شروع کن.

من عروسی ی فامیل دور اون زمانا که طرف میومد خونه مادرشوهر زندگی میکرد حجله براش میزدن به صاحبخونه گفتم میشه یه بادکنک بکنم؟گفت برو هرچی میخوای بردار منم گویا رفتم اتیش سوزوندم😁خب خودش گفته....خخخخ گویا همه تزیینیا رو کندم

♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡
منم 5 سالم بود قیچی برداشتم موهای پسرخالم که 2 سالش بود رو کوتاه کردم   مامانم و خالم که از خو ...

اتفاقا منم همین کارو با موهای خودم کردم.

تازه از اون دوره کلی هم عکس دارم،همیشه هم به مامانم می گفتم خب چرا نبردیم آرایشگاه موهامو صاف کنه،چرا همون جوری ازم عکس میگرفتی؟!😢

مامانم میگفت انقدر موهاتو کوتاه کرده بودی هیچ جوری نمی شد درستش کنی فقط باید صبر میکردم تا مواد بلند بشه که بشه صافشون کرد😂

:)

6 سالم بود با پسر عموم ک یه سال کوچیکتره رفتیم تو اتاق زن عموم لوازم ارایشیا رو اوردیم رو تخت من پسر عمومو ارایش کردم کلی هم سایه زدم براش بعدم دست کردیم تو. سایه و رزگونه رو مالیدیم به رو تختی ک سفید بود بعدم من در رفتم زن عموم از ترس این ک نکنه پسرش یه وقت ترنس شه تا میتونست دعواش کرد

چرا رفتی؟چرا من بی قرارم؟

استارتر عزیز خیلی بامزه بودی ازون ساکتایی بودی که میگن دم داره امازیر زمین(زیرزیرکی خرابکاری میکردی)

اتفاقا برادرزاده منم هفته پیش همین کاروکرده هرجادستش رسیده وخودش ولباس وآبجی کوچیکه وکمددیواری وسرامیک رژی کرده مامانشو ذلللللله کرده ولی همه عاشقشن خیلی بانمکه

آندم که باتوباشم یک سال هست روزی....واندم که بی توباشم یک لحظه هست سالی

یه کار دیگه‌ام هم این بود که هفت سالم بود تو ماه رمضان روزه میگرفتم که همه تشویقم کنن بعد وسط روز گشنم  میشد یواشکی  میرفتم تو باغچه‌امون که بادمجون کاشته بودیم بادمجون میکندم  با پوست میخوردم😂😂

بعضی وقتا میدیدم بادمجون نداره برگ هاشو میکندم میخوردم😅😅

:)
استارتر عزیز خیلی بامزه بودی ازون ساکتایی بودی که میگن دم داره امازیر زمین(زیرزیرکی خرابکاری میکردی) ...

😂😂😂

بخدا فقط سالی یکی دوبار بیشتر خرابکاری نمیکردم😁😁😁

:)
😂😂😂 بخدا فقط سالی یکی دوبار بیشتر خرابکاری نمیکردم😁😁😁

همون بده  حداقل زود زود خرابکاری میکردی امابا دوز پایین دیگه به شناسنامه ها چیکارداشتی؟😂😂😂

آندم که باتوباشم یک سال هست روزی....واندم که بی توباشم یک لحظه هست سالی

منم یادم اومد بادوستم رفتم خونه داداشم زنداداشم رفت برامون خوراکی بیاره دیدم تلفنشون به پریزوصل نیس مام خواستیم خسته نشن براشون وصل کنیم😆اشتباهی زدیم به برق😯تق صداداد مام فرارکردیم بعدن زنداداشم پرسید شمابودین منم با اعتمادبنفس گفتم نه😅خودش فهمید فقط ماخونش بودیم ولی دیگه به رومون نیاورد هیچچچوقت .راضیم ازش😂😂😂😂

آندم که باتوباشم یک سال هست روزی....واندم که بی توباشم یک لحظه هست سالی
ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792