من دانشجو ،شاغل،اهل ورزش هستم . عاشق شدم و تا پای ازدواج رفتم روزای عاشقانه ای داشتیم یک ماه قبل ازدواج ،یک شبه منو رها کرد و گفت به درد هم نمیخوریم...یه شبه ...از عرش به فرش...از لحظات 2 تایی به قعر تنهاییی... من نه خیانت کردم نه دادو فریاد و نه دعوا با لبخند گوشه لبش گفت نمیتونم ادامه بدم ...و رفت... بدون هیچ مسولیتی ...بدون این که ذره ای به من فکر کنه که چه بلایی سرم میاد ...این 1هزاروم ماجرای من نیست ...