خانوما ما بعد از س سال دوستی و مخالفت شدید بابام تصمیم گرفتیم شروع کنیم از امروز ب راضی کردن بابام خانواده هر دومون در جریانن و میدونن باهمیم غیر از بابای من ک یسال پیش مامانم گفتش همچین پسری خاستگاری کرده از بهار بابام ب شدت مخالفت کرد...بعد امروز خواهرش زنگ زد بعد از سلام و احوال پرسی با مامانم گفتش ک بهار و علی دیگ طاقت ندارن و صبرشون نمیرسه س ساله تحمل کردن و الان دیگ میخان بهم برسن مامانمم گفتش ک ما در جریانیم و باباش ک میدونی مخالفه و باید راضیش کنیم دیگ فعلا صبر کنید ما بهتون خبر میدیم بعد اونم گف باشه و خدافظی کردن
وقتی قط کردن من گوشیو برداشته بودم و داشتم گوش میکردم ک چی میگن اصلا خوشم نیومد از طرز حرف زدنش ینی چی ک صبرشون نمیرسه؟خاهرم گفتش چون شما باهمید و خانواده ها در جریانن خاهرش ک دیگ نمیاد التماس کنه بگه دخترتونو ب ما بدید چون میدونن تو راضی هسی و از حالا باید تحمل کنی چنین رفتارایی رو چون انتخاب خودت بوده😔
یه تجربه بگم بهت. الان که دارم اینجا می نویسم کاملاً رایگان، ولی نمی دونم تا کی رایگان بمونه. من خودم و پسرم بدون هیچ هزینه ای یه نوبت ویزیت آنلاین کاملاً رایگان از متخصص گرفتیم و دقیق تمام مشکلات بدنمون رو برامون آنالیز کردن. من مشکل زانو و گردن درد داشتم که به کمر فشار آورده بود و پسرم هم پای ضربدری و قوزپشتی داشت که خدا رو شکر حل شد.