سلام، ما تقریبا دوساله با هم هستیم،اما تو این سال خیلی جدایی داشتیم که همش از طرف اون بود،ولی هر بار بعد از اینکه می رفت یا خودش بر می گشت به رابطه یا من،،،خلاصه تا اینکه باز دوماه پیش گفت فراموشم کن،منم ازش خواستم اين کار رو نکنه اما گوش به حرفم نداد و کلا بلاکم کرد...من دیگه هیچ ارتباطی نداشتم باهاش فقط دعا میکردم که برگرده،،،تا اینکه چند وقت پیش یه دفعه خودش بهم زنگ زد و گفت ميخواد ببينه منو،منم از خدام بود، خیلی خوشحال بودم و رفتم ديدمش،کلی حرف زد و گفت خیلی مشکلات داره و... منو تنها گذاشتن منطقی نبود اما چون دوسش دارم بخشيدمش و آشتی کردیم...دقیقا یک روز بعد از اینکه آشتی کردیم دوباره گفت نمی تونه بمونه و حالش خوب نیست و خیلی درگیری داره... من الان خیلی حالم بده،،،واقعا دوسش دارم،،، ولی نميدونم ایندفعه باید چیکار کنم....چیکار کنم بچه ها؟ احساس میکنم پای يه دختر ديگه در ميونه،،،،بچه ها من 2 سال عمرم رو تو این رابطه گذاشتم،،، چیکار کنم همه چیز درست بشه؟ البته الان فقط گفته نمی تونه تو رابطه باشه چون حالش خوب نیست و بهم گفت یه روز حضوری همو می بینیم و حرف می زنیم....منم ديگه هيچ پیام و زنگی نزدم... فعلا هر دو طرف سکوتیم...بچه ها به نظرتون چیکار کنم برگرده برای همیشه بمونه؟ امروزم که ولنتاين هست نه من تبریک گفتم نه اون.... چیکار کنم دلتنگ من بشه باز...؟
یه تجربه بگم بهت. الان که دارم اینجا می نویسم کاملاً رایگان، ولی نمی دونم تا کی رایگان بمونه. من خودم و پسرم بدون هیچ هزینه ای یه نوبت ویزیت آنلاین کاملاً رایگان از متخصص گرفتیم و دقیق تمام مشکلات بدنمون رو برامون آنالیز کردن. من مشکل زانو و گردن درد داشتم که به کمر فشار آورده بود و پسرم هم پای ضربدری و قوزپشتی داشت که خدا رو شکر حل شد.
با این سبک بازی که درمیاری خدا ازت رو برمیگردونه.یه خرده واسه خودت ارزش بذار. این رابطه به جای خوبی نمیرسه.مورد داشتیم دختری بعد از دهسال چون پسره نمیوند بگیرتش به دست پسره به قتل رسید. باور کن خواستی مطلبش رو بهت نشون میدم.
توی این یک سال اخیر از ازدواج و برنامهریزیهاش حرفی نزده؟
تنها راهِ یافتنِ راهی به سوی شادمانی و نیکبختی این است که با خودمان در مورد مواردی که از اصول اخلاقیمان سرپیچی کردهایم، صادق و روراست باشیم. چه چیزی باعث میشود که خیانت کنیم؟ یا در نوشیدن افراط کنیم؟ یا دست روی کسی بلند کنیم؟ اگر دلیل این کارها را دریابیم، میتوانیم رفتارمان را عوض کنیم. اگر به فلسفه رواقی باور داشته باشیم، اصل این است که بدون درستکاری و وارستگی، شادمانی و خوشبختی ممکن نیست.
عزیزم در اون حد دیگه نیستم،ازدواج هم برام مهم نیست فقط چون دوسش دارم با این رفتارا دارم اذیت ميشم،
ولی تاپیکی که گذاشتی چیز دیگه ای میگه. تو میگی دو ساله ولی کسی چه میدونه وقتی دو بشه چهار یا شیش یا ده چی میشه.دل آدم هم همیشه به یک حالت ثابت نمی مونه.
باید مطمئنت کنه. ولی میبینی توانایی نداره موندن یا رفتنش رو با اطمینان بگه و انجامش بده.
دیگه شما باید تصمیم بگیری برای خودت.
تنها راهِ یافتنِ راهی به سوی شادمانی و نیکبختی این است که با خودمان در مورد مواردی که از اصول اخلاقیمان سرپیچی کردهایم، صادق و روراست باشیم. چه چیزی باعث میشود که خیانت کنیم؟ یا در نوشیدن افراط کنیم؟ یا دست روی کسی بلند کنیم؟ اگر دلیل این کارها را دریابیم، میتوانیم رفتارمان را عوض کنیم. اگر به فلسفه رواقی باور داشته باشیم، اصل این است که بدون درستکاری و وارستگی، شادمانی و خوشبختی ممکن نیست.