امشب خونه دوستمون دعوت بوديم صبح شوهرش زنگ زده به شوهرم كه امشب بياين خونمون ما هم گفتيم باشه شب كه شد زنگ زد گف ساعت ده و نيم بياين فيلم ببينيم ماهم گفتيم اوكى ساعت يازده رفتيم ديديم زن و شوهر سلام كردن بعد زنه خودشو توي اتاق و اشپزخونه ده دقيقه اي گير كرد شوهره هم حرف نميزد هر چي من سر صحبت باز ميكردم يك كلمه جواب ميداد باز سكوت ميكردن ...