بچه ها خیلی خسته شدم دیگه نمیدونم باید چیکار کنم بزارین اول در مورد خودم بگم من19سالمه یه بار عقد بودم طلاق گرفتم و الان با مردی30ساله عقد کردیم الان6ماه میگذره و اصلا تفاهم نداریم تاپیک های قبلیمو مرور کنین میفهمین مشکلم چیه چون سخته باز از ادل توضیح بدم نامزدم خیلی بچه ننس فقط با حرفای خانوادش زندگی میکنه و هرچی حرف بینمون ردو بدل میشه میره به خانوادش میگه بی نهایت خسیس هست یه چیزی که ازش میخوام حتی کوچیک میگه پول ندارمو تو درکم نمیکنی فک نمیکنی شاید نداشته باشم یه مدت پیش من خونشون مهمون بودم( راهمون دوره وقتی میرم خونشون چن روز میمونم )
بعد با مادرش رفتیم خونه خالش مامانش از اونجا رفت خونه دوستش منم یکم نشستم بعد هوام سرد بود من شوهرم بهم پول نداده بود که بتونم سوار ماشین بشم و خالش هی میگفت بزار برات اسنپ بگیرم برو اما تو کیفم هزارتومنم نداشتم از خجالتم نتونستم بگم پول ندارم گفتم نه پیاده میرم اونشب برگشتم خونه به شوهرم گلایه کردم که از عید قربان یه شالم نگرفتی چیزی نگفتم اما حداقل کاش پول ماشین میدادی مجبور نمیشدم اون همه راه پیاده بیام و باز هم برگشت گفت من کلی قرض دارم(من اطلاعی ندارم به کی و کجا قرض داره اما همیشه میگه قرض دارم پول ندارم) اونشب یکم بحث کردیم منم گفتم اگه میدونستی نمیتونی مسئولیت پذیر باشی کاش ازدواج نمیکردی منکه برگشتم خونه ی خودمون بهم اس داد من همه چیو به خانوادم گفتم قراره بیاییم با بابات صحبت کنیم منم یه عالمه ناراحت شدمو یه هفته گوشیمو خاموش کردم اما اصلا یه بارهم سراغمو نگرفت بعد یه هفته با مامان باباش اومدن و کلی منو مقصر کردن(شوهرم یه آدم بسیار بسیار شکاک هست و چندبار بهم تهمت زده بود تو به برادرم نظر داری و باهاش دوستی و بهم پیگفت با نامزد قبلیت در ارتباطی بیرون که میری زیاد دروبرتو نگاه میکنی)من اون حرفاشو به پدرش اینا گفتم و پدرشوهرم با تمام پررویی جلوی همه دراز کشید و ادای خوابیدن منو در آورد گفت چون تو بیحجابی این بخاطر همون بتو تهمت زد که با برادرم در ارتباطی و مودرش گفت نیاز به پول نداشتی که ما اون راه هارو پیاده میریم همیشه بعد من یه مدت قهر کردم چون واقعا از حرکت پدرو مادرش خیلی ناراحت بودم بعد نزدیکای یلدا آشتی کردیم نامزدم گفت بریم برای یلدا پوتینو پالتو بخریم منم نرفتم گفتم نمیخوام