در کمال ناباوری اومد دایرکت و بهم پیشنهادازدواج دادگفت ک مامانش منو دیده و انتخاب کرده ب خودش گفته خودشم وقتی سراغمو گرفتو دیدتم ازم خوشش اومده(اینم بگم ک ما یه فامیلی خیلی دور باهاشون داریم.برا همین تقریبا همو میشناسیم)
بالاخره یه روز صب ب جای این ساعت زنگدار لعنتی تو با بوسه ات بیدارم میکنی. 😥😥😥
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
علی کلا با حرف خاستگاری اومده بود جلو ک بذار اجیم باهات حرف بزنه و فلا ن من گفتم نه بذار یه مدت خودمون باهم حرف بزنیم.حرف میزدیم باهم ازش خوشم اومده بود انداره امین ک عاشقش نبودم ولی خب ب دلم نشسته بود تقزیبا
بالاخره یه روز صب ب جای این ساعت زنگدار لعنتی تو با بوسه ات بیدارم میکنی. 😥😥😥
یه مدت ک گذشت حرف خاستگاری شدو گفتم بیا گفت ک مشکل مالی دارم و فعلا نمیتونم و واقعا هم میدونستم ک داره.منم قبول کردم باهم حرف میزدیم خیلیم خوب بود بهش وابسته شده بودم باعاش ک حرف میزذم اروم بودم ولی هنوز عشق امین گوشه قلبم بود
بالاخره یه روز صب ب جای این ساعت زنگدار لعنتی تو با بوسه ات بیدارم میکنی. 😥😥😥
دیگ تو فامیل اونا همه این موضوعو فهمیده بودن ک علی منو میخاد حتی فک کنم ب گوش امین هم رسیده بود شهرمون تقریبا کوچیکه .این حرف بین همه پخش شده بودعلیم اگ کسی میگفت منو میخاد میرفت سراغش ک حق ندارن اسمموبیارن
بالاخره یه روز صب ب جای این ساعت زنگدار لعنتی تو با بوسه ات بیدارم میکنی. 😥😥😥