2777
2789
عنوان

نمیخوام باهاش آشتی کنم

460 بازدید | 26 پست

خواهر شوهرم سال اول زندگی رو به من حروم کرد 

خدایی ما هر دعوایی داشتیم بخاطر دخالتای اون بود حتی یه بار هم کارمون به شکایت و اینا هم کشید 

یعنی واقعا تصمیمم رو بر طلاق گرفته بودم 

البته فقط همون یکی اینطوریه دو تا دیگه هم خواهر شوهر دارم که خیلی با هم خوبیم 

هشت ماه پیش سر آخرین دعوا مون شوهرم خودش با خواهرش دعواش شد که چرا منو اذیت میکنه و این هشت ماه که با هم قطع ارتباط بودن ما هیچ دعوایی نداشتیم

حالا شوهرم میگه عید میخواد آشتی کنیم

من چی بهش بگم که نه دعوامون بشه نه مشکلی پیش بیاد 

همیشه خودم مهم ترم   

اشتی کن ولی مثل قدیم باهاش صمیمی نشو یا رفت و امد نکن

فقط 23 هفته و 4 روز به تولد باقی مونده !

1
5
10
15
20
25
30
35
40
دختر نازم خونمون با اومدنت روشن کردی... سوالی در مورد مسمومیت بارداری یا پره اکلامپسی داشتید بپرسید...

یه تجربه بگم بهت. الان که دارم اینجا می نویسم کاملاً رایگان، ولی نمی دونم تا کی رایگان بمونه. من خودم و پسرم بدون هیچ هزینه ای یه نوبت ویزیت آنلاین کاملاً رایگان از متخصص گرفتیم و دقیق تمام مشکلات بدنمون رو برامون آنالیز کردن. من مشکل زانو و گردن درد داشتم که به کمر فشار آورده بود و پسرم هم پای ضربدری و قوزپشتی داشت که خدا رو شکر حل شد.

اگر خودتون یا اطرافیانتون در گیر دردهای بدنی یا ناهنجاری هستید تا دیر نشده نوبت ویزیت 100% رایگان و آنلاین از متخصص بگیرید.

مخصوصا اینکه یادم میفته چقدر به بابام و مامانم زنگ زده بود و اذیتشون کرده بود

مادرم مریض بود با اینکه می دونست آذارش داد بردمش بیمارستان

پدرم تومور تو سرشه این احمق زنگ میزد بابام 

که حال اونم بد میشد سر درد می گرفت و به روی خودش نمی آورد

اصلا ازش متنفرم

همیشه خودم مهم ترم   

اول اینکه تو پا پیش نزار بزار احترامت حفظ بشه ..حساب کارم دسستشون  بیاد ....بعدم خیلی سر و سنگین ی کوتاه دست میدی سال نو مبارک خدافظ شوماااا   

وقتی حس دختیرماه یخ بزنه ...دیگه آب شدنی نیست!!!
اشتی کن ولی مثل قدیم باهاش صمیمی نشو یا رفت و امد نکن

ما فامیل نزدیکیم از قبل هم باهاش صمیمی نبودم ولی هر وقت خونه مادر شوهرم میرفتم اونم میومد تیکه پرونی مسخره کردن 

کلا مریضه روانیه

میبینمش ضربان قلبم بالا میره

همیشه خودم مهم ترم   
مگه قدرت تشخیص و تفکر ندارید که استخاره میکنید؟

خودم میدونم برم بازدوباره دخالتا شروع میشه ولی خب عذاب وجدان داشتم گفتم ازخدا بخام کمکم کنه چون این چن روزه خیلی بیشتر به استخاره ایمان اوردم که بداومد و نرفتم

تاخداهست ریشه هیچ آرزویی خشک نمیشه🌱🤍
برای چی دخالت میکرد چطوری؟مثلا چیا میگفت؟

نمونه کمش اینکه گیر میداد به شوهرم که نذار درس بخونه کم برو خونه فامیلای زنت تفریح نبرش به خودت فشار نیار کار بکنی من اینا رو با گوش خودم میشنیدم 

شوهرم هم مقصر بود 

اما حرفای اون که خواهرش بود خیلی تاثیر داشت روش

شوهرم دهن بینه

همون حرفا رو میاورد تو زندگی و بحث های ما شروع میشد

همیشه خودم مهم ترم   
اول اینکه تو پا پیش نزار بزار احترامت حفظ بشه ..حساب کارم دسستشون  بیاد ....بعدم خیلی سر و سنگی ...

من که عمرا پا پیش بذارم چون ازش کینه دارم شدید 

میترسم یه بزرگتر مثلا برادر شوهرام که برام عزیزن واسطه بشم بعد من چطور به اونا بگم نمیخوام که بهشون بر نخوره

همیشه خودم مهم ترم   
چقدر عوضی وحسوده

چون خودش بیسواده هیچ فامیلی ازش خوشش نمیاد که خونشون بره یعنی در سال یه بارم مهمون نداره

در کل به من حسادت میکرد

همیشه خودم مهم ترم   
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز