راست میگم به خدا اوایل ازدواجم یبار مهمون زیاد داشتم که امد کمکم حدود ۴۰ نفری میشدن زد یه خونواده زنگ زدن گفتم ما نمیایم برامون مهمون سر زده امده شوهرم گیر داد که باید حتما اونا رو هم بیارین منم بیشتر غذاهام آماده بود از فشار استرس داشتم میمردم بهم گفت نگران نباش برات درستشون میکنم منم تو دلم گفتم بادا باد هر چی شد
یعنی یه چیزایی دیدم که شکه شدم بهم گفت پنج پیمونه برنج پاک کن برام بشور بعد برنجی رو که پخته بود ریخت تو ابکش برنج خامو ریخت کف قابلمه مقداری اب جوش ریخت روش چند دقیقه بعد برنج پخته رو ریخت روش همون موقع هم یه کم روغنش داد و دمش کرد من که هنوزم هنگم ولی برنجه یه چلویی شد باور نکردنی
بعد یه مقدار گوشت چرخ کرده داشتم دراورد یه مقدار مواد و آرد و ادویه و پیاز زد بهشون قلقلی شون کرد بعدم سرخشون کرد یه کم وگوخه پوست کند و با پیاز رنده کرد و با ادریه هم کنا رسرخ کرد ریخت روشون اخر سر هم یه کم از آب خورش قیمه روشون ریخت و درشون رو بست از اونور یه مقدار بادمجون سرخ شده از قبل داشتم اخر سر ریخت روشون شد یه خوش بادمجون تاریخی یا مرغم رو که کم بود یه مقدار سبزی جات مثل بروکلی و کدر و قارچ و اینا درست کرد گذاشت دورچین مرغ که ظرفا همه پر شدن کلا خیلی کارا کرد بلد نیستم خوب توضیح بدم همه چیزا رو کمتر از یه ساعت و نیم آماده کرد هنوز هم باورم نمیشه