یبار زلزله خفیف اومد خیلیییی خفیییییف من تو اتاقم بودم و داداشمو دوستش تو پذیرایی . اومدم بدوم تو سالن جلوی داداشمو دوستش پام گیر کرد به فرش و تا خود در سرعت گرفتمو نتونستمخودمو کنترل کنم خوردم به شیشه . داداشم هم با نزدیک شدن به در صداش بلند میشد و هی میگفت یواش یواااش یواااااااش یوااااااااااااااااش بومب . عین رب پخش شدم به شیشه . زلزله تموم شده بود و نمیتونستم خودمو از خنده از شیشه در سالن جمع کنم داداشم اومد کمکم .