داشتم سبزی پاک میکروم شوهرم گفت بشین صندلی میزناهارخوری زد به شیشه ماشین لباس شویی وشیدم عقب گفتم نمیتونم پاک کنم میاستم نزن به ماشین عصبی شد یهویی مثل دیوانه ها صندلی را محکم زد به ماشین خیل عصبی شدم هیچی نگفتم بعدشم ادامه داد مصندلی مسزناهرخوری نونو را زد بهم و کلا داغون شد بعد گفت من میگم بشبن میگی حواست به ماشبن باشه میخوای تلویزیونا بشکونم من بدنم میلرزید خدا ازشون نگذره من وافعا خودم را بدبختم کروم فقط به خاطر ابرو باهاش زندگی میکنم